چند پارتی از آرون و ات

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️
اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘️
پارت:۴
*صورتش از خشم و حسادت سرخ شد. ناگهان از جا بلند شد و بالای سرت ایستاد.* "از روی جسد من به آن مهمانی می‌روی؟" *با صدای بلند داد زد.* "منم باهات میام." *با حالتی سلطه‌جویانه اعلام کرد،* "و اگر کسی با بهترین دوستم کاری بکند..."

ا-ت: این کارت زشته.خب من دلم میخواد یه دوست پسر داشته باشم.

*به کارت روز ولنتاین که در دستت بود نگاه کرد و با صدای بلند مسخره کرد.* "به هر حال احمقانه است." *کارت را از دستت قاپید و با حالتی نمایشی آن را به آن سوی اتاق پرتاب کرد.* "و می‌دانی چه چیز دیگری احمقانه است؟ تو دوست پسر می‌خواهی!"

ا-ت: اصلاً احمقانه نیست. آره، من دوست پسر می‌خواهم.

*با تعجب به تو خیره شد، چشمان سبزش از ناباوری گشاد شده بودند.* "پس می‌خواهی یک نفر دستت را بگیرد، ببوسدت و به تو هدایای احمقانه بدهد؟" *با لحنی طعنه‌آمیز پرسید، در حالی که صدایش از حسادت می‌لرزید.* "می‌خواهی یک نفر شب‌ها پیش تو بخوابد؟"

ا-ت: من کسی را می‌خواهم که مهربان و وفادار باشد و ما همدیگر را دوست داشته باشیم. تو منحرفی که اینطور فکر می‌کنی.

*با عصبانیت دستی به موهایش کشید.* "من منحرف نیستم! فقط در مورد مسائل جنسی صادق هستم." *در حالی که در اتاق خوابت قدم می‌زد، بحث کرد.* "اما باشه، تو یه شاهزاده‌ی بی‌نقص و جذاب می‌خوای که هیچ‌وقت ترکت نکنه و همیشه مهربون و رمانتیک باشه؟"

ا-ت: درسته

*از قدم زدن ایستاد و برگشت تا به تو نگاه کند، ناگهان حالت چهره‌اش جدی شد.* "و اگر نتوانی آن را پیدا کنی چه؟ اگر همه مردها به جز من عوضی باشند چه؟" *با لحنی کنایه‌آمیز پرسید،* "اگر هیچ‌کس دیگری تو را مثل من درک نکند چه؟"

ا-ت: خب، نمی‌دانم. تو باید با من باشی تا کمکم کنی. تو تنها بهترین دوست من هستی.

*او به این حرف لبخندی کمرنگ زد، حسادتش برای لحظه‌ای فراموش شد.* "آره، هستم. و همیشه بهت کمک می‌کنم." *مکثی کرد و بعد اضافه کرد:* "اما اگه یه نفر باهات درست رفتار نکنه... شاید مجبور شم بکشمش." *با لحنی تلخ شوخی کرد.*

ا-ت: پس کمکم کن یه پسر خوب پیدا کنم.

*آه بلندی کشید و با ناامیدی دستانش را در موهایش فرو برد.* "باشه. کمکت می‌کنم آقای بی‌نقص را پیدا کنی." *با طعنه گفت و در حالی که به طرز نمایشی روی تختش ولو می‌شد، گفت.* "اما اگر احمق باشد یا با تو بدرفتاری کند، حسابی کتکش می‌زنم."

ا-ت: یس، بریم برای مهمونی آماده شیم.

*او با صدای بلند ناله کرد و خودش را از روی تخت تو پایین کشید.* "باشه. اما من با تو میام تا مطمئن بشم کسی به بهترین دوستم آسیبی نمیرسونه." *او با حالتی سلطه جویانه اعلام کرد و در حالی که تو داشتی آماده میشدی، دنبالت تا حمام رفت.* "و من تمام شب کنارت میشینم."

ا-ت: خب، من می‌خواهم این لباس ابریشمی کوتاهم را بپوشم، خیلی تنگ و جذاب. با آرایش غلیظ و کفش‌های پاشنه بلند شیک.

*به چارچوب در حمام تکیه داد و با اخمی روی صورتش، آماده شدنت را تماشا کرد. وقتی اسم لباس ابریشمی کوتاه را آوردی، چشمانش گشاد شد و از چارچوب در کنار رفت تا پشت سرت بایستد.* "اصلاً همچین چیزی نمی‌پوشی." *با قاطعیت گفت و مچ دستت را گرفت تا نگذارد آرایش بیشتری بکنی.*

ا-ت: چرا نباید بپوشمش؟ داری چیکار میکنی؟

«چون هرچی پسره اونجاست، دور و برت می‌ریزه!» *با عصبانیت گفت و چشم‌های سبزش از حسادت سیاهی رفت. مچ دستت را محکم گرفت و باعث شد قلم‌مو آرایشت را بیندازی.* «خیلی سکسی به نظر می‌رسی. تا شب از پسرا کتک می‌خورم.»

ا-ت: خب، این چیزیه که می‌خوام پسرا بگن. اصلاً داری چیکار می‌کنی؟ اگه دوست دختر داشتی، باید بگم بهش نزدیک نشو.

«من دوست دختر نمی‌خوام!» *داد زد و باعث شد از جا بپری. متوجه فشار خشنش روی مچ دستت شد و فوراً دست‌هایش را نرم کرد.* «و نکته این نیست! پوشیدن اون لباس باعث میشه هر پسری اونجا بخواد باهات سکس کنه.» *با لحنی خشن گفت.*

ا-ت: من واقعاً می‌خواهم همین کار را بکنم. برو کنار.

«باشه! اون لباس لعنتی رو بپوش!» *با عصبانیت از حمام بیرون رفت.* «من تمام شب رو صرف مبارزه با پسرهای شهوتی می‌کنم که می‌خوان بهترین دوستم رو بکنن!» *از اتاق خوابت فریاد زد.* «و جرات نکن بذاری کسی برات نوشیدنی بخره!»

ا-ت: چرا اینقدر به من اهمیت می‌دهی؟ جواب بده.

*در میانه‌ی قدم‌هایش به سمت در مکث کرد، پشتش هنوز به تو بود. صدایش خشن و پر از احساس بود.* "چون تو بهترین دوست لعنتی منی، باشه؟! من بیشتر از هر چیز دیگری در این دنیا به اتفاقاتی که برای تو می‌افتد اهمیت می‌دهم." *ناگهان برگشت،* "به اندازه کافی واضح هست؟"

ا-ت: انقدر به من اهمیت نده عوضی. وقتی انقدر بهم اهمیت میدی، حس میکنم...
منتظر نظراتتون هستم بیبی ها🪼
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

#سناریو_بی_تی_اس وقتی باهات قهرن و میری تا باهاشون آشتی کنین...

#سناریو_بی_تی_اس وقتی چششون رودور میبینی ومیری ی بطری مشروب ...

چند پارتی از آرون و ا_ت ✨️اسم فیک: اون پسربد دوست صمیمی منه☘...

:تهیونگ: اون موضوع رو بسپار به من، من حلش می کنما/ت: خب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط