{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر بهانه میشود , که با تو گفتگو کنم

شعر بهانه میشود , که با تو گفتگو کنم
برای درد دل فقط به شعر و واژه رو کنم
تمام لحظه ها شود پر از شمیم خاطرت
شبیه غنچه های گل تو را دوباره بو کنم
شکایتی ندارم و , گلایه هم نمیکنم
گلایه از تو یا خودم , زمانه یا از او کنم !!؟
نمانده راه و چاره ایی , برای دردهای من
بغیر از این که بغض را , شکسته در گلو کنم
هنوز آرزو بدل , نمانده ای و مانده ام
نگو که بی تو مرگ را , دوباره آرزو کنم
تمام روزگار من شبیه شب سیاه شد
چقدر شام تیره را , به گریه شُستشو کنم
به آسمان نمیرسد , دعا و ضجه های من
مگر نماز عشق را , به خون دل وضو کنم
دیدگاه ها (۱۱)

چشم خود را تا دمی بر چشم هایش دوختمگر گرفتم مثل هیزم پیش پای...

حتی نمی خواهم نشانم را بگیریدجای نشان ای کاش جانم را بگیریدح...

آنکه در حسرت من نعره ز رنجیدن زدچشم او، آبله از شدت باریدن ز...

رویاترین رویای من بودی آباد در شهر دلم بودی من زندگی کردم تو...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 164✦..........................

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳𝟰صبح روز بعد، آسمون پاریس پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط