{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم خود را تا دمی بر چشم هایش دوختم

چشم خود را تا دمی بر چشم هایش دوختم
گر گرفتم مثل هیزم پیش پایش سوختم
مثل یک کودک که با کبریت بازی می کند
ناگهان در دست خود این شعله را افروختم
سال ها سرگرم کسب دانش و تقوا شدم
پیش او بر باد دادم هرچه را اندوختم
خواستم در زندگی باب جدیدی وا کنم
پاک شد از خاطرم هر آنچه را آموختم
آمدم پیراهنی از عشق را بر تن کنم
آتشی بر پیکرم افتاد و در دم سوختم
دیدگاه ها (۵)

📖 آکادمی آستریاپارت دوم | «آتش در برابر یخ»صبح روز بعد...حیا...

چشم خود را تا دمی بر چشم هایش دوختم گُر گرفتم، مثل هیزم پیش ...

با چشم مستت نازنین دیگر بیا مستانه کنآتش بزن بر پیکرم با بوس...

با چشم مستت نازنین دیگر بیا مستانه کنآتش بزن بر پیکرم با بوس...

با چشم مستت نازنین دیگر بیا مستانه کنآتش بزن بر پیکرم با بوس...

با چشم مستت نازنین دیگر بیا مستانه کنآتش بزن بر پیکرم با بوس...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

#احضار_ارواح_یا ... ؟3 سال قبل که دانش آموز سال آخر دبیرستا...

احضار ارواح یا ... ؟با سلام، من گرانت هستم. مایلم بدین وسیله...

سلام دوستان این باید به اندازه فالو ها لایک بخوره تا پست بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط