{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتی نمی خواهم نشانم را بگیرید

حتی نمی خواهم نشانم را بگیرید
جای نشان ای کاش جانم را بگیرید
حرفی درون سینه ام هست و چه بهتر
با مشته گل راه دهانم را بگیرید
من شاعرم اما ندارد هیچ سودی
من سوختم، لطفا زبانم را بگیرید
دل را امانت دادم و حالا که دیگر
بر باد رفته آشیانم را بگیرید
می خواهم از امروز بد باشم٬ بیایید
آن قلب خوب و مهربانم را بگیرید
دیدگاه ها (۱۴)

بغض خود را بشکن و بی هر بهانه گریه کنشرم را گاهی رها کن عاشق...

مهربانم یاد تو بر شعر من جان می دهددرد من را چشم تو یکباره د...

چشم خود را تا دمی بر چشم هایش دوختمگر گرفتم مثل هیزم پیش پای...

شعر بهانه میشود , که با تو گفتگو کنمبرای درد دل فقط به شعر و...

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

part:9

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط