زندگی جدید
زندگی جدید
P 2
کوک سرشو بلند میکنه و از جاش بلند میشه نزدیک ات میشه (بیش از حد نزدیک فاصله ۲ سانتی متری)
ات : چیزی شده؟ عقب میره (ترس)
کوک : همینجوری نزدیک میشه ات دیگه نمیتونست عقب بره خورد به دیوار
کوک بیش از حد به آن نزدیک بود
تو کلاس فقط لونا و کوک و ات بودن
ات سرشو بالا گرفتو تو چشمای کوک نگاه کرد
ویو ات : خیلی ترسیده بودم ازش هرکاری بر می اومد سرمو بالا گرفتمو تو چشماش زل زدم خیلی جذاب بود ولی نمیدونستم میخواد چیکار کنه
کوک و ات به هم زل زدم بعد ۲ دقیقه ات پرسید..
ات : چ..چیزی شده ( ترس )
کوک : هیچی نگفت همینجوری به ات زل زده بود نگاهای کوک خیلی سرد بود
ات : چ.....چرا چیزی نمیگی
کوک ویو :
چندبار ازم پرسید چیزی شده ولی
قشنگ معلوم بود ترسیده بود
لونا سعی کرد دسته ات رو بگیره ولی کوک نزاشت
ات : ب..ببخشید معذرت میخوام ( از کنار کوک رفت نشست سر جاش )
کوک هم پشت سری ات بود از کنار ات رد شد رفت سرجاش نشست..
استاد اومد...
سلام کردو گفت که میخواد حضور غیاب کنه و با بچه ها آشنا شه
بیشترا خودشونو معرفی کردن رسید به لونا
لونا : سلام من پارک لونا هستم (خوشحال)
ات : کیم ات (سرد و بی حوصله)
استاد : کسی جا موند؟
کوک : مگه نمیبینی؟
استاد : بله آقای جئون شما راست میگید
ات ویو :
منتظر بودم اون پسره خودشو معرفی کنه که استاد چیزی گفت که در جواب اون پسره خیلی باهاش بد رفتار کرد ولی استاد هیچی نگفت در عوض ازش حساب برد خیلی تعجب کرده بودم
خلاصه که تو خال خودم بودم
استاد داشت تدریس میکرد که یهو یه دستی از کنار گردنم و از لای موهام رد شد اومد جلوی صورتم نمیتونستم تکون بخورم چون با دستش برخورد میکردم همون یبار بس بود برگشتم و ....
P 2
کوک سرشو بلند میکنه و از جاش بلند میشه نزدیک ات میشه (بیش از حد نزدیک فاصله ۲ سانتی متری)
ات : چیزی شده؟ عقب میره (ترس)
کوک : همینجوری نزدیک میشه ات دیگه نمیتونست عقب بره خورد به دیوار
کوک بیش از حد به آن نزدیک بود
تو کلاس فقط لونا و کوک و ات بودن
ات سرشو بالا گرفتو تو چشمای کوک نگاه کرد
ویو ات : خیلی ترسیده بودم ازش هرکاری بر می اومد سرمو بالا گرفتمو تو چشماش زل زدم خیلی جذاب بود ولی نمیدونستم میخواد چیکار کنه
کوک و ات به هم زل زدم بعد ۲ دقیقه ات پرسید..
ات : چ..چیزی شده ( ترس )
کوک : هیچی نگفت همینجوری به ات زل زده بود نگاهای کوک خیلی سرد بود
ات : چ.....چرا چیزی نمیگی
کوک ویو :
چندبار ازم پرسید چیزی شده ولی
قشنگ معلوم بود ترسیده بود
لونا سعی کرد دسته ات رو بگیره ولی کوک نزاشت
ات : ب..ببخشید معذرت میخوام ( از کنار کوک رفت نشست سر جاش )
کوک هم پشت سری ات بود از کنار ات رد شد رفت سرجاش نشست..
استاد اومد...
سلام کردو گفت که میخواد حضور غیاب کنه و با بچه ها آشنا شه
بیشترا خودشونو معرفی کردن رسید به لونا
لونا : سلام من پارک لونا هستم (خوشحال)
ات : کیم ات (سرد و بی حوصله)
استاد : کسی جا موند؟
کوک : مگه نمیبینی؟
استاد : بله آقای جئون شما راست میگید
ات ویو :
منتظر بودم اون پسره خودشو معرفی کنه که استاد چیزی گفت که در جواب اون پسره خیلی باهاش بد رفتار کرد ولی استاد هیچی نگفت در عوض ازش حساب برد خیلی تعجب کرده بودم
خلاصه که تو خال خودم بودم
استاد داشت تدریس میکرد که یهو یه دستی از کنار گردنم و از لای موهام رد شد اومد جلوی صورتم نمیتونستم تکون بخورم چون با دستش برخورد میکردم همون یبار بس بود برگشتم و ....
- ۹۹
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط