{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتما شوخی میکنی..

حتما شوخی میکنی..
آخر چطور دلت می آید از این همه خاطرات بگذری و آخر با یک خداحافظ رد پاهایت را بر قلبم جا بگذاری؟
نه نه..من باور ندارم ، چطور ممکن است آخر؟
نه تو هنوز اینجایی ، هنوز آوای تنفس هایت در گوشم میپیچد..
نه تو نرفتی.. تمام این ها چیزی جز کابوس نیست
میدانم ..فقط یک کابوس است
لعنتی بیا و با آن نوازش هایت مرا از این کابوس وحشتناک بیدار کن و در آغوشم بگیر..
ببین!من هنوز هم اینجا با نبودت دارم دیوانه وار عاشقی میکنم!
باز هم نمیخواهی برگردی؟
دیدگاه ها (۱)

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

. دیوانه ات میشوم...دیوانه ات میشوم وقتی که در آغوشم میگیریو...

. دیوانه ات میشوم...دیوانه ات میشوم وقتی که در آغوشم میگیریو...

❣ شبی دیوانه وار از سدِ دستانت، گذر کردماز این کابوسِ تنهایی...

شبی دیوانه وار از سدِ دستانت، گذر کردماز این کابوسِ تنهایی ب...

بی هوا بیا !مرا میانِ امنیتِ بازوانت بگیر ،موهایم را نوازش ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط