ارت
ارت16
فصل 1
اون شب ات و کوک به هم اعتراف کردن و همو بوسیدن کوک ات رو بغل کرد و برد داخل ماشین و بغد خودش نشست و روند سمت خونه
تو راه ات با لبخند به بیرون نگاه میکرد و کوک هم به ات نگاه میکرد
ات: میگم جونگ کوک
کوک: جانم
ات: اون بازم میاد اگه بیاد بازم میخواد به تو بچسبه
کوک: کی
ات: سوجی
کوک: وقتی خبر ازدواجمونو پخش کنم اون دیگه حتا نمیتونه اسم منو به زبونش بیاره
ات: چ چی ازدواج
کوک: بله خانوم جئون ات
ات: ✨😁
کوک و ات رسیدن خونه هیچ کس بجز نگهبانا نبودم
ات رفت داخل اتاقشو بالشو با یه کراپ تاپ و یه شلوارک بالای زانوری کوتاه عوض کرد و بعد از اتاق رفت بیرون
و رفت پایین که دید کوک داخل اشپز خونه داره اشپزی میکنه
ات: اشپزی بلدی
کوک: اره اشپزیم از توهم بهتر
ات: هوم ببینیمو تعریف کنیم
کوک تا الان که حرف میزدن سرش پایین بود به ات نگاه نمیکرد که یه نگاه به ات انداخت
کوک: بازم این لباس😏
ات: اره نمیدونم چرا این لباسو دوست نداری
کوک: الان بهت میگم
کوک اینو فت و رفت دستشو شست و رفت سمت ات
ات عقب میرفت و کوک جلو انقدر رفتن که ات خورد به دیوار و کوک هم یه دستشو گذاشت رو دیوار یه دستش هم گذاشت رو چونه ی ات
ات: چیکار میکنی
کوک حرف ات رو نشنیده گرفت و با سکوت زل زد به لبای ات
ات که اینو دید قد بلندی کرد و یه. بوسه ی کوتاه روی لبای کوک گذاشت
کوک تعجب کرد و بدون این که چیزی بگه به لبای ات حمله ور شد و میبوسیدش انقدر بوسید طعم خون تو دهن هر دوتاشون پیچید که کوک جدا شد و فهمید لب از داره خون میاد
ات: ای اروم تر لبم
کوک: خیلی دوست دارم ات خیلی خوشمزه ای ولم کنن تا صبح میخوام ببوسمت
ات: عه دیگه چی بیا بریم غذا بخوریم من گشنمه
کوک: اول بیا لبتو ضد عفونی کنم
ات: نیازی نیست بوسم کن خوب بشه
کوک: بوس میخوای بیا اول شام بخوریم بعد
ات: باشه ولی اگه بویم نکنی قهر میکنم
کوک: باشه بیا بریم
ات و کوک رفت شام خوردن و بعد روی مبل نشست
کوک نشسته بو پاهای ات رو پاهای کوک بود و ات یه دسته ی مبل تکیه داده بود
ات: هینننن
کوک: چیشد
ات: تو قرار بود منو بوس کنی و هنوز نکردی
کوکخندید و پاهای ات رو گرفت و کشید که ات رفت و روی پاهای کوک نشست
ات دستاشو دور گردن کوک حلقه کرد و کوک هم دستشو دور کمر ات حلقه کرد و تو چشمای هم زل زدن و با صدای خیلی اروم داشتن با هم حرف میزدن
کوک: بوس میخوای
ات: اره
کوک: اینجا؟
ات: مگه بوس جای مخصوص داره
کوک: اره
ات: کجاست
کوکات رو بلند کرد و تو بغلش نگه داشت و رفت دو اتاق خودش
کوک: انجاست
کوک ات رو انداخت رو تخت و خودش تیشرتشو در اورد و رفت روی ات و شروع کرد به بوسیدنش عمیق همو میبوسیدن
ات: اه کافیه بیا بخوابی
کوک: هرچی فرشتم بگه
کوک و ات تو بغل هم خوابیدن
.... ادامه پارت بعد
فصل 1
اون شب ات و کوک به هم اعتراف کردن و همو بوسیدن کوک ات رو بغل کرد و برد داخل ماشین و بغد خودش نشست و روند سمت خونه
تو راه ات با لبخند به بیرون نگاه میکرد و کوک هم به ات نگاه میکرد
ات: میگم جونگ کوک
کوک: جانم
ات: اون بازم میاد اگه بیاد بازم میخواد به تو بچسبه
کوک: کی
ات: سوجی
کوک: وقتی خبر ازدواجمونو پخش کنم اون دیگه حتا نمیتونه اسم منو به زبونش بیاره
ات: چ چی ازدواج
کوک: بله خانوم جئون ات
ات: ✨😁
کوک و ات رسیدن خونه هیچ کس بجز نگهبانا نبودم
ات رفت داخل اتاقشو بالشو با یه کراپ تاپ و یه شلوارک بالای زانوری کوتاه عوض کرد و بعد از اتاق رفت بیرون
و رفت پایین که دید کوک داخل اشپز خونه داره اشپزی میکنه
ات: اشپزی بلدی
کوک: اره اشپزیم از توهم بهتر
ات: هوم ببینیمو تعریف کنیم
کوک تا الان که حرف میزدن سرش پایین بود به ات نگاه نمیکرد که یه نگاه به ات انداخت
کوک: بازم این لباس😏
ات: اره نمیدونم چرا این لباسو دوست نداری
کوک: الان بهت میگم
کوک اینو فت و رفت دستشو شست و رفت سمت ات
ات عقب میرفت و کوک جلو انقدر رفتن که ات خورد به دیوار و کوک هم یه دستشو گذاشت رو دیوار یه دستش هم گذاشت رو چونه ی ات
ات: چیکار میکنی
کوک حرف ات رو نشنیده گرفت و با سکوت زل زد به لبای ات
ات که اینو دید قد بلندی کرد و یه. بوسه ی کوتاه روی لبای کوک گذاشت
کوک تعجب کرد و بدون این که چیزی بگه به لبای ات حمله ور شد و میبوسیدش انقدر بوسید طعم خون تو دهن هر دوتاشون پیچید که کوک جدا شد و فهمید لب از داره خون میاد
ات: ای اروم تر لبم
کوک: خیلی دوست دارم ات خیلی خوشمزه ای ولم کنن تا صبح میخوام ببوسمت
ات: عه دیگه چی بیا بریم غذا بخوریم من گشنمه
کوک: اول بیا لبتو ضد عفونی کنم
ات: نیازی نیست بوسم کن خوب بشه
کوک: بوس میخوای بیا اول شام بخوریم بعد
ات: باشه ولی اگه بویم نکنی قهر میکنم
کوک: باشه بیا بریم
ات و کوک رفت شام خوردن و بعد روی مبل نشست
کوک نشسته بو پاهای ات رو پاهای کوک بود و ات یه دسته ی مبل تکیه داده بود
ات: هینننن
کوک: چیشد
ات: تو قرار بود منو بوس کنی و هنوز نکردی
کوکخندید و پاهای ات رو گرفت و کشید که ات رفت و روی پاهای کوک نشست
ات دستاشو دور گردن کوک حلقه کرد و کوک هم دستشو دور کمر ات حلقه کرد و تو چشمای هم زل زدن و با صدای خیلی اروم داشتن با هم حرف میزدن
کوک: بوس میخوای
ات: اره
کوک: اینجا؟
ات: مگه بوس جای مخصوص داره
کوک: اره
ات: کجاست
کوکات رو بلند کرد و تو بغلش نگه داشت و رفت دو اتاق خودش
کوک: انجاست
کوک ات رو انداخت رو تخت و خودش تیشرتشو در اورد و رفت روی ات و شروع کرد به بوسیدنش عمیق همو میبوسیدن
ات: اه کافیه بیا بخوابی
کوک: هرچی فرشتم بگه
کوک و ات تو بغل هم خوابیدن
.... ادامه پارت بعد
- ۲.۶k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط