{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دفتر نقاشی ام را باز میکنم مدادرنگی هایم را حاضر غایب میک

دفتر نقاشی ام را باز میکنم مدادرنگی هایم را حاضر غایب میکنم و میان رنگها بین زرد کهربایی و زرد پاییزی تفاوت قائل میشوم پاییزی میکشم شبیه آنچه نیست اما دوست دارم که باشد. خانه ای را میکشم اجاقش گرم بامش بارانی و مردمانی اهل گفتگو . ناگهان شب را میکشم اما نه با رنگ سیاه شاید آبی شاید سرخ شاید سپید . بیا پشت پلک شب چشم بگذاریم شاید در این پاییز دلمان برای هم تنگ شد ...
دیدگاه ها (۲)

سلام که واژه نبود . یک پرنده بود که از طلوع به غروب کوچ می ک...

روزی می آید که جهان کودکستان بی در و دروازه ای خواهد شد آنجا...

سلام منم پیامک ، گمان نمیکنم کسی بیشتر از من به چشمهای تو خی...

صبح، از اعماق شب می جوشد و خورشید، دالان های تاریکی را پشت س...

های بانوشوخی نکن! چشم بسته خسته میشود" قلب خسته می ایستد زنب...

The eyes that were painted for me... "چشمانی که برایم نقاشی ...

#ویسگون #دختر_بچه #زیبایی

#نینی #ویسگون #زیبایی

#تکست_ناب

#دکلمه_زیبا

#موزیکممنون.سپاسشبتون.عاشقانه

وطن‌ناموسه‌بی‌وطنی‌درده... 💚🤍❤🇮🇷#جمهوری_اسلامی_ایران_پاینده_...

مـارااَزجـان‌باخـتـن‌دَر‌نـبـرد‌مـی‌تـرسانـنـدهـمـان‌هـایـی‌...

طنینِ خشمِ نود میلیون؛ پایانِ عصرِ غارتهمراهِ گرامی، این قطع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط