دفتر نقاشی ام را باز میکنم مدادرنگی هایم را حاضر غایب میک
دفتر نقاشی ام را باز میکنم مدادرنگی هایم را حاضر غایب میکنم و میان رنگها بین زرد کهربایی و زرد پاییزی تفاوت قائل میشوم پاییزی میکشم شبیه آنچه نیست اما دوست دارم که باشد. خانه ای را میکشم اجاقش گرم بامش بارانی و مردمانی اهل گفتگو . ناگهان شب را میکشم اما نه با رنگ سیاه شاید آبی شاید سرخ شاید سپید . بیا پشت پلک شب چشم بگذاریم شاید در این پاییز دلمان برای هم تنگ شد ...
- ۱.۱k
- ۲۰ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط