درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی عضو نهمی و روت کراش داره و......
چان: سعی کن صداتو نرم تر کنی تا بهتر تر بخونی
×اوپا این چندمین باره داری اینو میگی؟ واقعا خسته شدم میشه استراحت کنم؟
و بعد سمت کاناپه حرکت کرد
چان ابرویی بالا انداخت و گفت:
چان: عجیبه....امروز خیلی داری تنبل بازی درمیاری
ا/ت شوکه شد و سریع دستاشو توی هوا تکون داد
×نه نه فقط یکم بی حالم، قول میدم امروز این قسمت از ضبط رو تموم کنم
چان سری تکون داد
چان: اوکی یه استراحت ربع ساعتی میتونه خستگیتو رفع کنه ولی اینو بگم من باید برم تا به بقیه اعضا سر بزنم و تمرین دنس داریم بخاطر همین تورو میسپارم دست هان امیدوارم وقتی باهمین هیچ کار خرابی انجام ندین و اینجارو روی سرتون خراب نکنین
ا/ت رفت سمت هان و بازوش رو گرفت و لبخند دندون نمایی تحویل چان داد
×آ...آره تو برو من و هان اوپا باهم تمرین میکنیم و قول میدیم که چیزیو خراب نکنیم مگه نه؟
هان نگاه گیجشو بین چان و ا/ت جا به جا کرد و بعد سرشو به نشونه ی موافقت تکون داد
چان چشماشو ریز کرد و بعد از نگاهی گذرا به ا/ت و گفتن کلمهٔ "موفق باشید" از در اتاق ضبط رفت بیرون
×هوففف چان اوپا سر این یکی خیلی سختگیر شده
_بهش حق میدم معلومه خیلی استرس داره و میخواد همه چی بی نقص باشه...حالا پاشو وقت نداریم
ا/ت با بی حوصلگی رفت پشت میکروفون و شروع به تمرین کرد....
(پرش زمانی)
یه ساعتی میگذشت و بلاخره کارشون تموم شده بود و باید برمیگشتن خونه، هان بعد از برداشتن گوشی و هدفونش از اتاق رفت بیرون و منتظر ا/ت موند ا/ت هم بعد از چند دقیقه با همه ی وسایلش که شامل گوشی، ایرپاد، دفتر و کیفش میشدن اومد بیرون
به سختی سعی میکرد نگهشون داره اما در آخر گوشیش از دستش افتاد
هان نگاه کلافه ی کیوتی بهش کرد و تمام وسایلش رو از دستش گرفت و گذاشت داخل کیفش
ا/ت لبخند پهنی زد و از هان تشکر کرد و بعد دستشو و گرفت و سمت آسانسور راه افتاد
قلب هان برای لحظه ای چند تپش رو یادش رفت و بعد شروع به تند تند نبض زدن کرد....
***
ا/ت با کلافگی برای بار سوم اسم هان رو صدا زد اما اینبار دستش رو هم فشار آرومی داد
×هااان!
_چ...چیه؟
×بیا بریم دیگه
_با....باشه
(پرش زمانی)
ا/ت و هان بعد از اینکه وارد خونه شدن هرکدوم به سمتی رفتن و تقریبا 20 دقیقه بعد ا/ت از اتاقش بیرون اومد و هان رو دید که روی مبل دراز کشیده بود لبخندی زد و رفت سمتش و پرید روش، هان از پرش یهویی ا/ت و برخورد پاش با پایین تنه اش از درد صورتش جمع شد و ناله ای کرد ا/ت همینطور که روی هان دراز کشیده بود دستاشو دور گردن هان حلقه کرد
×اوپا...ازت بخاطر امروز ممنونم، خیلی کمکم کردییی
هان نفس عمیقی کشید و چشماشو بست و بعد به آرومی از پهلو های ا/ت گرفت و اونو از روی خودش بلند کرد و با لحنی آغشته شده به غر و عصبانیت کنترل شده گفت:
_کاری نکردم
و بعد بلند شد و رفت سمت اتاقش و محکم در رو بست، یه حسی بهش میگفت ممکنه هان از اینکه پریده روش دردش گرفته و الان از دستش کلافه و عصبیه ا/ت داشت توی پذیرایی با خودش کلنجار میرفت و هان هم توی اتاق داشت با دردی که توی ناحیه ی پایین تنه اش می پیچید....
عرق سرد از پیشونیش میریخت پایین و نفساش تند تر شده بود، دیگه تحملی براش نمونده بود و بدون هیچ مکثی رفت سمت حموم و لباساشو در اورد...
عضوش سفت شده بود و این براش آراز دهنده بود...ناخناشو دور عضو راست شده اش حلقه کرد.....
پس از مدتی با آخرین ناله ای که از دهنش خارج شد کاملا ارضا شده بود
اون روی ا/ت کراش بود اما هیچوقت جرعت اعتراف بهش رو نداشت و همیشه ی خدا ا/ت با کاراش اونو از خود بی خود میکرد و اون چاره ای جز این کار نداشت
END
#تکپارتی
وقتی عضو نهمی و روت کراش داره و......
چان: سعی کن صداتو نرم تر کنی تا بهتر تر بخونی
×اوپا این چندمین باره داری اینو میگی؟ واقعا خسته شدم میشه استراحت کنم؟
و بعد سمت کاناپه حرکت کرد
چان ابرویی بالا انداخت و گفت:
چان: عجیبه....امروز خیلی داری تنبل بازی درمیاری
ا/ت شوکه شد و سریع دستاشو توی هوا تکون داد
×نه نه فقط یکم بی حالم، قول میدم امروز این قسمت از ضبط رو تموم کنم
چان سری تکون داد
چان: اوکی یه استراحت ربع ساعتی میتونه خستگیتو رفع کنه ولی اینو بگم من باید برم تا به بقیه اعضا سر بزنم و تمرین دنس داریم بخاطر همین تورو میسپارم دست هان امیدوارم وقتی باهمین هیچ کار خرابی انجام ندین و اینجارو روی سرتون خراب نکنین
ا/ت رفت سمت هان و بازوش رو گرفت و لبخند دندون نمایی تحویل چان داد
×آ...آره تو برو من و هان اوپا باهم تمرین میکنیم و قول میدیم که چیزیو خراب نکنیم مگه نه؟
هان نگاه گیجشو بین چان و ا/ت جا به جا کرد و بعد سرشو به نشونه ی موافقت تکون داد
چان چشماشو ریز کرد و بعد از نگاهی گذرا به ا/ت و گفتن کلمهٔ "موفق باشید" از در اتاق ضبط رفت بیرون
×هوففف چان اوپا سر این یکی خیلی سختگیر شده
_بهش حق میدم معلومه خیلی استرس داره و میخواد همه چی بی نقص باشه...حالا پاشو وقت نداریم
ا/ت با بی حوصلگی رفت پشت میکروفون و شروع به تمرین کرد....
(پرش زمانی)
یه ساعتی میگذشت و بلاخره کارشون تموم شده بود و باید برمیگشتن خونه، هان بعد از برداشتن گوشی و هدفونش از اتاق رفت بیرون و منتظر ا/ت موند ا/ت هم بعد از چند دقیقه با همه ی وسایلش که شامل گوشی، ایرپاد، دفتر و کیفش میشدن اومد بیرون
به سختی سعی میکرد نگهشون داره اما در آخر گوشیش از دستش افتاد
هان نگاه کلافه ی کیوتی بهش کرد و تمام وسایلش رو از دستش گرفت و گذاشت داخل کیفش
ا/ت لبخند پهنی زد و از هان تشکر کرد و بعد دستشو و گرفت و سمت آسانسور راه افتاد
قلب هان برای لحظه ای چند تپش رو یادش رفت و بعد شروع به تند تند نبض زدن کرد....
***
ا/ت با کلافگی برای بار سوم اسم هان رو صدا زد اما اینبار دستش رو هم فشار آرومی داد
×هااان!
_چ...چیه؟
×بیا بریم دیگه
_با....باشه
(پرش زمانی)
ا/ت و هان بعد از اینکه وارد خونه شدن هرکدوم به سمتی رفتن و تقریبا 20 دقیقه بعد ا/ت از اتاقش بیرون اومد و هان رو دید که روی مبل دراز کشیده بود لبخندی زد و رفت سمتش و پرید روش، هان از پرش یهویی ا/ت و برخورد پاش با پایین تنه اش از درد صورتش جمع شد و ناله ای کرد ا/ت همینطور که روی هان دراز کشیده بود دستاشو دور گردن هان حلقه کرد
×اوپا...ازت بخاطر امروز ممنونم، خیلی کمکم کردییی
هان نفس عمیقی کشید و چشماشو بست و بعد به آرومی از پهلو های ا/ت گرفت و اونو از روی خودش بلند کرد و با لحنی آغشته شده به غر و عصبانیت کنترل شده گفت:
_کاری نکردم
و بعد بلند شد و رفت سمت اتاقش و محکم در رو بست، یه حسی بهش میگفت ممکنه هان از اینکه پریده روش دردش گرفته و الان از دستش کلافه و عصبیه ا/ت داشت توی پذیرایی با خودش کلنجار میرفت و هان هم توی اتاق داشت با دردی که توی ناحیه ی پایین تنه اش می پیچید....
عرق سرد از پیشونیش میریخت پایین و نفساش تند تر شده بود، دیگه تحملی براش نمونده بود و بدون هیچ مکثی رفت سمت حموم و لباساشو در اورد...
عضوش سفت شده بود و این براش آراز دهنده بود...ناخناشو دور عضو راست شده اش حلقه کرد.....
پس از مدتی با آخرین ناله ای که از دهنش خارج شد کاملا ارضا شده بود
اون روی ا/ت کراش بود اما هیچوقت جرعت اعتراف بهش رو نداشت و همیشه ی خدا ا/ت با کاراش اونو از خود بی خود میکرد و اون چاره ای جز این کار نداشت
END
- ۴۷.۴k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط