درخواستی
#درخواستی
#سه_پارتی
وقتی...........
Part 2
اعضا تقریباً دوماه وقت داشتن تا برای مراسم های پیش رو آماده بشن و این وسط ا/ت فشار زیادی روی خودش حس میکرد، از یه طرف تمرین های سنگینشون، از طرف دیگه حس ناکافی بودنی که خودش حس میکرد و از طرف دیگه نظرات منفی ای که فن ها درباره اش داشتن...
هیچی....هیچی براش آسون نبود شبانه روز تلاش میکرد و سعی داشت بهترین خودشو به نمایش بزاره ولی آخرش هم چیزی جزء اون کامنت های منفی وجود نداشت
دیگه تحمل همه چی براش سخت شده بود پس تصمیم خودشو گرفته بود....
با تموم شدن تمرینشون زودتر از بقیه رفت و این برای اعضا عجیب بود، ا/ت اینروزا درونگرا تر و آروم تر شده بود
ا/ت قرار بود بره خونه اما مقصد اصلیش خونه نبود...طبقه پنجم ساختمان کمپانی بود...با رفتن به لبه ی پنجره نگاهی گذرا به پایین انداخت و بعد چشماشو بست و پای چپش رو از لبه ی پنجره به بیرون گذاشت و همینطور پای راستش رو
فلش بک
چان: بنظرتون رفتارای ا/ت عجیب نشده؟
چانگبین: بنظر من که شده، تازگیا زیادی درونگرا شده و با هیچکدوممون درست صحبت نکرد، لینو تو میدونی چشه؟
_سعی کردم باهاش صحبت کنم اما همش دوری میکرد و منم تحت فشار نذاشتمش
چان: بنظرم بهتره بری دنبالش، تنهاش نزار
_باشه
زمان حال
ا/ت چشماشو بسته بود اما این دلیل نمیشد که اشک هاش راه خودشونو روی گونه هاش پیدا نکنن، به هیچی فکر نکرد و فقط خودشو پرت کرد پایین
لینو بعد از گشت و گذار توی ساختمان یکم گیج شده بود چون راه نداشت که توی این مدت زمان کوتاه ا/ت رفته باشه خونه، همینطور که داشت پشت گردنشو میخاروند صدای چندتا از استف ها توجه اش رو جلب کرد اونا داشتن میگفتن که یکی از آیدلای دختر خودشو از طبقه ی پنجم پرت کرده پایین لینو نمیدونست چرا ولی یه حسی بهش میگفت اون دختر کسی نیست جزء ا/ت....
ادامه دارد....
#سه_پارتی
وقتی...........
Part 2
اعضا تقریباً دوماه وقت داشتن تا برای مراسم های پیش رو آماده بشن و این وسط ا/ت فشار زیادی روی خودش حس میکرد، از یه طرف تمرین های سنگینشون، از طرف دیگه حس ناکافی بودنی که خودش حس میکرد و از طرف دیگه نظرات منفی ای که فن ها درباره اش داشتن...
هیچی....هیچی براش آسون نبود شبانه روز تلاش میکرد و سعی داشت بهترین خودشو به نمایش بزاره ولی آخرش هم چیزی جزء اون کامنت های منفی وجود نداشت
دیگه تحمل همه چی براش سخت شده بود پس تصمیم خودشو گرفته بود....
با تموم شدن تمرینشون زودتر از بقیه رفت و این برای اعضا عجیب بود، ا/ت اینروزا درونگرا تر و آروم تر شده بود
ا/ت قرار بود بره خونه اما مقصد اصلیش خونه نبود...طبقه پنجم ساختمان کمپانی بود...با رفتن به لبه ی پنجره نگاهی گذرا به پایین انداخت و بعد چشماشو بست و پای چپش رو از لبه ی پنجره به بیرون گذاشت و همینطور پای راستش رو
فلش بک
چان: بنظرتون رفتارای ا/ت عجیب نشده؟
چانگبین: بنظر من که شده، تازگیا زیادی درونگرا شده و با هیچکدوممون درست صحبت نکرد، لینو تو میدونی چشه؟
_سعی کردم باهاش صحبت کنم اما همش دوری میکرد و منم تحت فشار نذاشتمش
چان: بنظرم بهتره بری دنبالش، تنهاش نزار
_باشه
زمان حال
ا/ت چشماشو بسته بود اما این دلیل نمیشد که اشک هاش راه خودشونو روی گونه هاش پیدا نکنن، به هیچی فکر نکرد و فقط خودشو پرت کرد پایین
لینو بعد از گشت و گذار توی ساختمان یکم گیج شده بود چون راه نداشت که توی این مدت زمان کوتاه ا/ت رفته باشه خونه، همینطور که داشت پشت گردنشو میخاروند صدای چندتا از استف ها توجه اش رو جلب کرد اونا داشتن میگفتن که یکی از آیدلای دختر خودشو از طبقه ی پنجم پرت کرده پایین لینو نمیدونست چرا ولی یه حسی بهش میگفت اون دختر کسی نیست جزء ا/ت....
ادامه دارد....
- ۲۹.۴k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط