Part
#Part232
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸
_ آه شیریــن لعنتـــی کندیش لامصب
دندوناش رو بهم نشون داد
+ خوش مزست!
بعد یه چشمک دلبرانه نثارم کرد، دیگه کم کم اوضاعم داشت بیریخت میشد
هر دوتا لباسامون خیس خیس شده بود
_ جوجو لباسات رو در بیارم؟
با تردید بهم نگاه کرد انگار فهمیدم چی میخواد بگه
میدونستم فعلاً نمی خواد ولی میترسید بگه و من حساسیت های همیشگیم رو نشون بدم
خم شدم رو پیشونیش و عمیق و با تمام احساس بوسیدمش
_ من میرم بیرون تو راحت دوش بگیر خانم نازم
بوسه ی نرمی رو لبش زدم
_ امروز برات کلی برنامه دارم
با عشق و یک دنیا تشکر تو چشمام نگاه کرد و اونم صورتم رو نرم بوسید
_ زود میام بیرون
چشمکی بهش زدم و تمام توانم رو جمع کردم و از روش کنار رفتم
بدون اینکه ازش خجالت بکشم دم در تمام لباسهای خیسم رو درآوردم و انداختم تو سبد لباسها و حوله ی تن پوش سورمه ای رنگم رو پوشیدم یک لحظه برگشتم سمت شیرین که دیدم خیره داره نگام میکنه و لبش رو گاز گرفته بود وقتی برگشتم سمتش سریع سرش رو انداخت پایین
لبخندی زدم و با ته خنده ای تو صدام بود در رو باز کردم و گفتم
_ خوشکلم صدبار گفتم من برای تواَم پس با تمام هیزیت بهم خیره شو و خجالت نکش، من لذت میبرم از اینکه تو اینجوری بهم خیره میشی
جیغی کشید
+ هیز خودتی
با صدای بلند خندیدم و از حموم رسماً فرار کردم چون یکی از شامپوهارو دستش گرفته بود و میخواست سمت من
در رو بستم که صدای گرومپ رو شنیدم
با صدای بلند زدم زیر خنده در حموم رو باز کردم و یرم رو بردم داخل
_ با همه ی وحشی گری ها و هیزی هات بازم عاشقتم
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸
_ آه شیریــن لعنتـــی کندیش لامصب
دندوناش رو بهم نشون داد
+ خوش مزست!
بعد یه چشمک دلبرانه نثارم کرد، دیگه کم کم اوضاعم داشت بیریخت میشد
هر دوتا لباسامون خیس خیس شده بود
_ جوجو لباسات رو در بیارم؟
با تردید بهم نگاه کرد انگار فهمیدم چی میخواد بگه
میدونستم فعلاً نمی خواد ولی میترسید بگه و من حساسیت های همیشگیم رو نشون بدم
خم شدم رو پیشونیش و عمیق و با تمام احساس بوسیدمش
_ من میرم بیرون تو راحت دوش بگیر خانم نازم
بوسه ی نرمی رو لبش زدم
_ امروز برات کلی برنامه دارم
با عشق و یک دنیا تشکر تو چشمام نگاه کرد و اونم صورتم رو نرم بوسید
_ زود میام بیرون
چشمکی بهش زدم و تمام توانم رو جمع کردم و از روش کنار رفتم
بدون اینکه ازش خجالت بکشم دم در تمام لباسهای خیسم رو درآوردم و انداختم تو سبد لباسها و حوله ی تن پوش سورمه ای رنگم رو پوشیدم یک لحظه برگشتم سمت شیرین که دیدم خیره داره نگام میکنه و لبش رو گاز گرفته بود وقتی برگشتم سمتش سریع سرش رو انداخت پایین
لبخندی زدم و با ته خنده ای تو صدام بود در رو باز کردم و گفتم
_ خوشکلم صدبار گفتم من برای تواَم پس با تمام هیزیت بهم خیره شو و خجالت نکش، من لذت میبرم از اینکه تو اینجوری بهم خیره میشی
جیغی کشید
+ هیز خودتی
با صدای بلند خندیدم و از حموم رسماً فرار کردم چون یکی از شامپوهارو دستش گرفته بود و میخواست سمت من
در رو بستم که صدای گرومپ رو شنیدم
با صدای بلند زدم زیر خنده در حموم رو باز کردم و یرم رو بردم داخل
_ با همه ی وحشی گری ها و هیزی هات بازم عاشقتم
- ۶.۲k
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط