P
P/20
سولار:خیلی خب،اینجا بشینید
اشاره اش به صندلی بغل دستش بود و نگاهش به شاهزاده!
(سولار)
خیلی واضح صدای تهیونگ رو بالای سرم می شنیدم. خب خوابم میاد آقا ول کنید دیگههه.
تهیونگ:سولار،جانم،بیدار شو دیگه
سولار:نمی خوام
تهیونگ:بیا باید صبحونه بخوری بعد بریم سر خاک پدربزرگ
با افتادن به یاد پدربزرگ اشک تو چشمم جمع شد. انگار که اونم فهمیده باشه گفت:جانم،ببخش،گریه نکن. خب؟اوهومی گفتم و رفتم تا آماده بشم. صبحانه رو توی فضای باز بیمارستان،حیاط پشتی قرار بود بخوریم. روی صندلی نشسته بودم و چشم می چرخوندم تا پسر رئیس جمهور رو پیدا کنم. اون حتی اسمش رو هم نگفت!که صدای پسری سکوت جمع رو شکست. حالا که دقت میکنم میفهمم که اون همون پسر رئیس جمهوره!بلند شدم و به احترام سر خم کردم. همه متعجب شده بودن اما مگه اونا نمیشناختنش؟
لارا:سولار جان،دخترم حالت خوبه؟
سولار:زن عموجان!شما ایشون رو نمی شناسید؟
همه گیج و سردرگم شده بودن.
لارا:خب،ایشون کسی هستن که عموت رو پیدا کردن
سولار:چی؟
انگار پسر رئیس جمهور هل کرده بود.
سولار:شما،پسر رئیس جمهور نیستین؟
:اممم...خانم کیم...من...خب...درک...کنین...من
لارا:رئیس جمهور؟پسرش؟سولار!
تهیونگ:چه مشکلی پیش اومده؟سولار واضح بگو
سولار:این آقا دیشب به من گفت که پسر رئیس جمهوره!
لارا:این چی میگه جونگ کوک؟
جونگ کوک؟جونگ کوک دیگه کیه؟یعنی همش دروغ بود؟
:خب،فکر کنم یه معذرت خواهی بهتون بدهکارم،خانم کیم!
سولار:الان فقط بگو،که باهات چیکار کنم؟
:یه شروع مجدد!
منتظر نگاهش کردم که گفت:جئون جونگ کوک هستم لیدی. شما هم خانم کیم سولار،برادر زاده ی رئیس کیم هستین. در واقع دیشب که دنبال خانم لارا می گشتم...
سولار:خیلی خب،اینجا بشینید
اشاره اش به صندلی بغل دستش بود و نگاهش به شاهزاده!
(سولار)
خیلی واضح صدای تهیونگ رو بالای سرم می شنیدم. خب خوابم میاد آقا ول کنید دیگههه.
تهیونگ:سولار،جانم،بیدار شو دیگه
سولار:نمی خوام
تهیونگ:بیا باید صبحونه بخوری بعد بریم سر خاک پدربزرگ
با افتادن به یاد پدربزرگ اشک تو چشمم جمع شد. انگار که اونم فهمیده باشه گفت:جانم،ببخش،گریه نکن. خب؟اوهومی گفتم و رفتم تا آماده بشم. صبحانه رو توی فضای باز بیمارستان،حیاط پشتی قرار بود بخوریم. روی صندلی نشسته بودم و چشم می چرخوندم تا پسر رئیس جمهور رو پیدا کنم. اون حتی اسمش رو هم نگفت!که صدای پسری سکوت جمع رو شکست. حالا که دقت میکنم میفهمم که اون همون پسر رئیس جمهوره!بلند شدم و به احترام سر خم کردم. همه متعجب شده بودن اما مگه اونا نمیشناختنش؟
لارا:سولار جان،دخترم حالت خوبه؟
سولار:زن عموجان!شما ایشون رو نمی شناسید؟
همه گیج و سردرگم شده بودن.
لارا:خب،ایشون کسی هستن که عموت رو پیدا کردن
سولار:چی؟
انگار پسر رئیس جمهور هل کرده بود.
سولار:شما،پسر رئیس جمهور نیستین؟
:اممم...خانم کیم...من...خب...درک...کنین...من
لارا:رئیس جمهور؟پسرش؟سولار!
تهیونگ:چه مشکلی پیش اومده؟سولار واضح بگو
سولار:این آقا دیشب به من گفت که پسر رئیس جمهوره!
لارا:این چی میگه جونگ کوک؟
جونگ کوک؟جونگ کوک دیگه کیه؟یعنی همش دروغ بود؟
:خب،فکر کنم یه معذرت خواهی بهتون بدهکارم،خانم کیم!
سولار:الان فقط بگو،که باهات چیکار کنم؟
:یه شروع مجدد!
منتظر نگاهش کردم که گفت:جئون جونگ کوک هستم لیدی. شما هم خانم کیم سولار،برادر زاده ی رئیس کیم هستین. در واقع دیشب که دنبال خانم لارا می گشتم...
- ۲.۵k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط