{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P/22
(سولار)
انتظار نداشتم ببینمش،اون هم بعد اتفاقایی که افتاد!
(فلش بک،پنج سال قبل)
خسته و کوفته شده بودم. با دست به پشت کمرم مشت میزدم تا بلکه این کمر درد بره،حتی خانم گلی هم کمر درد نداره آخه چرا من باید انقدر درد بکشمممم.
راننده:خانم کجا پیاده میشین؟
سولار:جلوی در اصلی نگه دار
راننده:چشم
درست به محض پیاده شدن از ماشین با چشم های نگران تهیونگ مواجه شدم. یه دستش توی جیبش بود و آستین هاش رو بالا داده بود چند تار مو هم روی پیشونیش افتاده بود. اخم همیشگی رو داشت.
سولار:چی شده؟
تهیونگ:کجا بودی؟
سولار:تهیونگ اعصاب ندارم،جوابم رو بده
پوف کلافه ای کشید و گفت:پدربزرگ با وکلیش دعوا کرده. اون طور که بوش میاد آقای بک یسری اسناد مهم شرکت رو به دشمن ها گفته.
سولار:که اینطور!
تهیونگ:اوهوم
سولار:مشکلی نیست،بریم داخل
بی حرف مثل پسربچه های حرف گوش کن دنبالم راه افتاد. از یک کیلومتری در هم صدای داد بابابزرگ میومد اگه میدونستم حتما از در فرعی میومدم. از در که وارد شدیم صداها قطع شدن. نگاه جمع رو ما کشیده شد.
ماری:سولار جان. دخترم،کجا بودی؟نمیگی نگران میشم؟
مامان خیلی نگران بود.
لارا:خوبید بچه ها؟
تهیونگ:بله مادر
یونگ شی:پدر دیگه بسه،بچه ها اینجان
پدربزرگ به نشونه ی تهدید انگشتش رو بالا آورد و به آرامی به سمت وکیلش برد.
بیونگ بین:وقتی که فقط یه آدم بی عرضه بودی و توی قمار بدهی بالا آورده بودی،نجاتت دادم. تو رو وکیل خودم کردم،اما از اینکارم بر علیه خودم استفاده کردی. جای برادر کوچیکم بودی. دوست داشتم،ولی نابودم کردی. حالا هم از دیدنت متنفر شدم. برگه ی استفات رو بفرست شرکت نیاز نیست بیای و،دیگه نه فقط کنار من بلکه کنار تمام خانوادم...آفتابی...نشو...آقای...بک...فردا با اولین پرواز به آمریکا میری و هیچ وقت برنمی گردی
دیدگاه ها (۱)

P/23اون شب برای اولین بار خشم پدربزرگ رو دیدم. خشم فرشته ای ...

P/24حوصله ی حرف زدن نداشت ولی،با این حال نمیخواست به چشم های...

P/21(Rose)حالا قضیه برای همه روشن شده بود. حال یونگ شی خوب ش...

P/20سولار:خیلی خب،اینجا بشینیداشاره اش به صندلی بغل دستش بود...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

( چرا من؟)فصل ۲🎀پارت ۹🎀ویو ات: سوار ماشین تهیونگ شدم و توی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط