{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دارم خاطراتمون رو مرور می‌کنم؛

دارم خاطراتمون رو مرور می‌کنم؛
لرزشِ دستم را حس می‌کنم وقتی به یاد می‌آورم چطور تمامِ آن روزهای شیرین را، در برابرِ سدِ بلندِ غرورت، بی‌دفاع دیدم. تو برای حفظِ ذره‌ای از غرورت، دنیای مرا خراب کردی و فکر کردی برنده شده‌ای. اما کاش می‌دانستی که با شکستنِ قلبِ کسی که دوستت داشت، نه تنها غرورِ تو بالا نرفت، بلکه تکه‌ای از خودت را هم در آن ویرانه جا گذاشتی. غرور، تنها چیزی است که انسان را در اوجِ پیروزی، به یک غریبه تبدیل می‌کند.»
دیدگاه ها (۰)

خیلی راحت گفتی “خدا نگهدارت”، انگار اصلاً هیچ‌وقت من و تو با...

دلتنگی ها گاهی برای کسی هست که حرفهایت را میخواند فقط به معن...

بهایِ شناختِ بعضی آدم ها گران ترین معامه ای عمرم بود؛و تلخ‌ت...

#دلنوشته دختری که در اوج خواستن رهایش کردی#درخواستیدیگر توان...

چرا...؟وقتی می‌دانستی هر نفسم به امید ماندن تو بند است،چرا ر...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط