....
....
هوا سرد و آسمان غران بود....
توده های مه آلود به مانند اشباحی خشمگین.. به دنبال قربانی به هر سوی از آسمان سرک می کشیدند....
باران با شدت و کوبنده بر طبل زمین می کوبید....
اقیانوس ها و دریا ها آرام نداشتند..و طوفان به پا می کردند....
باد با قدرت زوزه می کشید....
درختان با شاخ برگ هایشان به یکدیگر چنگ می زدند و در هم می تنیدند..تا از زمین جدا نشوند...
و زمین..از ترس این آشوب..یخ زده بود....
.ـ ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
آنگاه فرشته ای شیطانی درمیان این غوغا.. به آرامی و با لبخند..از آسمان بر زمین نشست....
فرشته ای..با بال های به رنگ شب و از جنس تاریکی...
خشمی..نابود گر و خونین...
قدرتی..مرگ بار و بی رحم...
چشمانی..سرد ولی سوزان...
و قلبی از سنگ و آتشین و غیر قابل دسترس...
.....
موجودی شیطانی از قعر جهنم..که حامل ماموریتی نابود کننده برای بشریت.. پا به این دنیا نهاده بود..
.....
او شیطانی حامل یاس ـ ناامیدی ـ خیانت ـ خشم ـ بی وجدانی و لذت بخشیدن به گناه است ..
و یقین دارد که پیروز این نبرد میان اراده و وسوسه خواهد بود....
جلادی که به گمان خود عشق حقیقی که منشا خلقت بشر است..و خداوند آن را در وجود انسان قرار داده را...سر میبرد...
.......
جلادی.. که من نامش را.. جلاد عشق می گذارم....
....
هوا سرد و آسمان غران بود....
توده های مه آلود به مانند اشباحی خشمگین.. به دنبال قربانی به هر سوی از آسمان سرک می کشیدند....
باران با شدت و کوبنده بر طبل زمین می کوبید....
اقیانوس ها و دریا ها آرام نداشتند..و طوفان به پا می کردند....
باد با قدرت زوزه می کشید....
درختان با شاخ برگ هایشان به یکدیگر چنگ می زدند و در هم می تنیدند..تا از زمین جدا نشوند...
و زمین..از ترس این آشوب..یخ زده بود....
.ـ ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
آنگاه فرشته ای شیطانی درمیان این غوغا.. به آرامی و با لبخند..از آسمان بر زمین نشست....
فرشته ای..با بال های به رنگ شب و از جنس تاریکی...
خشمی..نابود گر و خونین...
قدرتی..مرگ بار و بی رحم...
چشمانی..سرد ولی سوزان...
و قلبی از سنگ و آتشین و غیر قابل دسترس...
.....
موجودی شیطانی از قعر جهنم..که حامل ماموریتی نابود کننده برای بشریت.. پا به این دنیا نهاده بود..
.....
او شیطانی حامل یاس ـ ناامیدی ـ خیانت ـ خشم ـ بی وجدانی و لذت بخشیدن به گناه است ..
و یقین دارد که پیروز این نبرد میان اراده و وسوسه خواهد بود....
جلادی که به گمان خود عشق حقیقی که منشا خلقت بشر است..و خداوند آن را در وجود انسان قرار داده را...سر میبرد...
.......
جلادی.. که من نامش را.. جلاد عشق می گذارم....
....
- ۶.۳k
- ۰۸ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط