{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه

ادامه 113
_بس کنین عه آیو این چیه..
پارچ اب از وسط برداشت ریخت روم.. کاملا خیس شده بودم عصبیی..
کوک آیو رو کشید عقب و منم جییغ میزدم..
&اووو.. دعواشون داره به ما هم صدمه میزنه..
+آیو میکشمت...(با داد)
جین اومد و بهم نوشابه ای که باز کرده بود رو داد و منم ازش گرفتمو به سمت آیو ریختم که کوک هم باهاش............
_اوففف...... ادم نمیشی تو نه؟
$یا خدااااا.. باز دعواااا..؟
مامان اومد و دعوارو تموم کردیم..
+خییسسس شدممم.. هقق
&نیم کیلو اشک ریختی دستمالا تموم شد..
×همش تقصیر اونهههه..
_آیو دهنتو ببند.. حوصله جمع کردنتو ندارم..
×درست صحبت کن..
$خب حالا که سما دوتا باهم دعوا کردین کل اینا رو هم جمع میکنین و تمیز میکنین..
اجوما بد بخت باید هی تمیز کنه شما بپاشین..
+الان؟
$غذا که تموم شد..
×چشم خاله همرو جمع میکنیم..
$افرین..
+چشم خاله همرو جمع میکنیم (با حالت ادا)
$عههه ات بچه شدی؟ ـ
دیدگاه ها (۱)

لجباز_جذاب p114بعد از غذا منو آیو سفره رو جمع میکردیم و بقیه...

ادامه 114_بار؟ &همسنامون هستن.. اونقدرام هات نیست نترس.. +جو...

لجباز_جذابP113 دوساعت بعد ات" از حموم اومده بودم بیرونو داش...

لجباز_جذابP112ات"از اتاق به سمتشو حمله کردم که دیدم همه قاطی...

رمان افسر پلیس پارت ⁶ویو شبآماده شدم و مشغول بررسی یکی از پ...

خدمتکاره عمارت ارباب پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط