{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚
𝐏𝐚𝐫𝐭:14



دیار نزدیک بود پنکیک بپره تو گلوش، فورا روش رو اونور کرد و لپاش گل انداخت. انتظار نداشت جونگکوک آنقدر راحت جلوش عمل کنه.

_بزودی باید بهش عادت کنی...

زود منظورش رو فهمید و سعی کرد عادی رفتار کنه.
کمی بعد که احساس کرد کارش تموم شده سرش رو صاف کرد. کمی از آبمیوه نوشید و سینی رو کنار گذاشت.

لباس زی*رش که بین ملافه ها قایم شده بود رو برداشت و سعی کرد نامحسوس تنش کنه. چون جونگکوک درگیر کراباتش بود و به نظر می رسید حواسش پرت بود.

به سختی پوشیدش و همون‌طور که پتو دورش پیچیده شده بود از تخت پایین رفت و پیراهنش رو برداشت.

جونگکوک همون‌طور که نگاهش تو آینه بود و به نظر میومد کراباتش رو بسته به دیار گفت:چرا میپوشونی..من که همه‌چیز رو دیدم و به زودی قراره بیشتر ببینم..

دیار خجالت زده سر جاش خشکش زد. تا الان فهمیده بود جونگکوک می‌تونه با حرفاش هر ثانیه بیشتر از قبل قرمزش کنه.
کی باید عادت میکرد؟.. احساس میکرد هرگز نمیتونست به حرفای جونگکوک عادت کنه و خجالت نکشه.

کمی بعد جونگکوک با لباسی سمتش اومد و گفت:ببین خوشت میاد..طبق لباسهایی که همیشه تو شهرتون می‌پوشیدی برات انتخاب کردم...

دیار دستش رو بیشتر دور پتو سفت کرد و با لبخند لباس رو ازش گرفت.

نگاهی بهش انداخت و متوجه شد یه دامن سفید و کوتاه به همراه یه پیراهن تابستانی به رنگ صورتی لایت بود.
خیلی از لباسا خوشش اومده بود و ذوق زده دلش می‌خواست امتحانشون کنه. جونگکوک نگاهی
به چهره‌اش انداخت و پرسید:خوشت اومد؟

دیار با لبخندی سری تکون داد.

_خب بپوشش

نگاهی بهش انداخت. امکان نداشت جلوی جونگکوک اونارو بپوشه. کمی بهش نگاه کرد و جونگکوک هر لحظه بیشتر متوجه میشد.

_عوضش کن...قرار نیست برم بیرون
چشم غوره‌ای بهش رفت و به اطراف نگاه کرد. خیلی با حموم فاصله داشت و نمیتونست یهو بهش برسه.
مجبور بود شد جلوی جونگکوک انجامش بده. بعد پوشیدن پیراهنش دامن کوتاهش رو پوشید بدون اینکه اول شلوارش رو در بیاره.

و از زیر دامن شلوارش رو از بدنش خارج کرد، جونگکوک تمام مدت بهش خیره بود و با دیدن این حرکتش نیشخندی زد. سپس به سمت دیار رفت و صورتش رو بین دستاش گرفت.

_به زودی باهاش کنار میای..وانیل

دیار دستشو از صورتش فاصله داد و به سمت آیینه رفت. با دیدن خودش لبخندی زد، لباسا خیلی بهش میومدن و خیلی خوشگل شده بود.
دیدگاه ها (۹)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۱۵_خیلی خوشگل شدی. نگاه کوتاهی بهش ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:16ایندفعه محکم تر هل داد و از خودش ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:13*کامنت*

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:12*کامنت*

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۴_بده بزارمشون تو قفس دیار مقاومت ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۶ناگهان کتابی رو مقابل چشماش دید. پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط