{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز صبح که بیدار شدم

امروز صبح که بیدار شدم
هنوز از دست تو عصبانی بودم!

اگر کنارم بودی کمی اخم میکردم
کمی تنبیه سکوت
کمی گریز از چشمهایت پشت میز صبحانه...
تا اینکه رمان نیمه تمامم را باز میکردم و
توی صفحاتش قایم میشدم
چند ورقی بیشتر طول نمیکشید
بخشیدن تو!
باور کن...!

اما حالا
باید نبودنت را هم ببخشم
تا آخر کتاب ورق میزنم و
کسی نیست از پشت این جلد سخت
منتظر لبخند من باشد...

اخمم را با خود جلوی آینه میبرم. توی آشپزخانه میبرم، سر سفره نهار، پای اخبار تکراری تلوزیون، اخمم را با خود به خیابان میبرم، به روی مادرم که از صبح منتظر سلام من است...

هنوز از دست تو عصبانی هستم!
دیدگاه ها (۷)

والا

بیدار شده امبیدار و خستـه شاید خسته تَر از همیـشهبی هیچ انگی...

به نظرم ترک کردن کسی که دوستت نداره، به مراتب، آسون تر از تر...

زن است دیگر...حسش راباموهایش نشان میدهدحالش خوب باشدموهایش ر...

the missing link part²⁰سوهی بدون هیچ حرفی دنبال خانم سو به ر...

رمان اجبار تا عشق

My professor Chapter:2Part:93بعد از خوندن اون نامهاحساس می‌ک...

یادگاری از عشقP²²توی اتاقم نشسته بودم که یهو یکی در زد_کیه؟+...

فیک تهیونگ. دوباره تو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط