{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرودگاه بهترین جای دنیاست، به شرط آنکه مسافر باشی و نه مه

فرودگاه بهترین جای دنیاست، به شرط آنکه مسافر باشی و نه مهاجر... مسافر میداند که برمیگردد، دلش به ریشه‌هایش خوش است، به دوستان و آشنایان، به خانه گرم و نرمش، به آرامشی که بعد از بازگشت در انتظار اوست و بابت همین آرامش حتمی هم خطر می‌کند، تجربه می‌کند و ته جیب‌هایش را درمی‌آورد. مسافر میتواند ساعت‌های طولانی ترانزیت را در فرودگاه‌های جهان بنشیند به تماشای آدم‌هایی از ملیت‌های مختلف. مسافر نه اضطرابی دارد و نه دل‌نگرانی خاصی... چمدانش نیامد هم نیامد، چمدان مسافر حامل چند تکه لباس سفری است و وسایل دم‌دستی. نیامد، می‌شود همه را از اول خرید و گذاشت سرجایش. اما وضعیت مهاجر فرق میکند. فرودگاه جهنم مهاجر است. می‌داند قرار نیست برگردد...می‌داند ریشه‌هایش را جا گذاشته. نه به زبانش اطمینان دارد، نه به ظاهرش، نه به داشته‌هایش. فرودگاه مکان ‌اضطراب و تردید است برای مهاجر. دلش می‌خواهد زودتر از این جهنم بیرون بیاید و زودتر برود به جایی که باید. چمدان مهاجر همه زندگی اوست. چمدانش هم حامل چیزهایی است که آورده و هم حامل چیز‌هایی که نیاورده. محتویات چمدان‌ مهاجر، تنها دلگرمی اوست...
دیدگاه ها (۵)

در کودکی عاشق بادکنک بودم امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر...

میگویند یک دقیقه بیشتر است...اول زمستان...شب یلدا...همه در ت...

از دو سه روز قبلش هدیه میگرفتند. توی خانواده ما رسم بود براد...

"شب سردی بود... پیرزن بیرون میوه‌فروشی زُل زده بود به مردمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط