{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی فکر می‌کنم نیازی به اثبات جهانِ پس از مرگ نیست؛ نیاز

گاهی فکر می‌کنم نیازی به اثبات جهانِ پس از مرگ نیست؛ نیازی نیست کسی مرا از آتشِ سوزانِ دوزخی در دوردست‌ها بترساند. من به جهنم ایمان دارم، نه به خاطر آیه‌ها و نشانه‌ها، بلکه به این خاطر که درون آن زندگی می‌کنم.
جهنم برای من یک جغرافیای ناشناخته در ماورای ابرها نیست؛ جهنم همین تکرارِ بی‌سرانجامِ روزهاست. همین دیوارهای بلندی است که میانِ من و آرزوهایم کشیده شده. آتشِ این دوزخ، گدازه‌های آتشفشانی نیست، بلکه موریانه‌ی دلهره و اضطراب است که هر شب آرام و بی‌صدا، ریشه‌های امید را در دلم می‌جود.
بزرگ‌ترین عذاب جهنم، سوختنِ تن نیست؛ تماشای خاکستر شدنِ رویاهایی است که با خونِ دل پرورش‌شان داده بودی، در حالی که هنوز زنده‌ای و نفس می‌کشی.
من هر روز در خیابان‌هایی قدم می‌زنم که مه‌آلود از ناامیدی است، و با آدم‌هایی هم‌کلام می‌شوم که هرکدام حاملِ تکه‌ای از این رنجِ ابدی هستند. اینجایی که من ایستاده‌ام، جایی است که در آن «دوست داشتن» به مسلخ می‌رود و «تنهایی» حکم‌رانی می‌کند.
اگر جهنم چیزی جز جدایی، سرگردانی و سوختن در حسرتِ یک دم آسایش نیست، پس من سال‌هاست که شهروندِ وفادارِ این تبعیدگاهم. من به جهنم اعتقاد دارم، چون هر صبح که چشم باز می‌کنم، شعله‌های سردِ آن را لمس می‌کنم که مرا در خود می‌بلعند و باز برای فردا زنده نگه می‌دارند.
دیدگاه ها (۱)

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

​ما متبحرترین آدم‌های روی زمین در چیدنِ مرثیه‌های بلند بر خا...

انزوا با تنهاییِ معمولی فرق دارد؛ تنهایی شاید یک اتفاق باشد،...

‍ احتمالا خیلی از شما این تصویر را بار اول است که می بینید. ...

ببخشید یکم شخصیت سادیسم دارمپارت ۲- *وارد آپارتمانمون که میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط