#خواهر_عاشق_من پارت۱

#خواهر_عاشق_من پارت۱
علامت یوکی☆
سلام من یوکی اوسامو هستم رییس اصلی مافیای بندر تازه به سن ۱۸سالگی سلام کردم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
☆دازای میشه مدارک هارو بدی؟
دازای:نهههههه خستمهههه
☆بلند شو دیگههههه مردکککک
دازای: به چویا بگوووووو
چویا: اینا رو میخواید رییس؟
☆قرمز شد*توی ذهنش: بهم نگو رئیس
آره ممنونم
دازای: یوکیییی تو چویا رو دوست داریییی؟
☆چیییی میگیییی دازای خفه شووووو قرمز*
چویا هم. قرمز شد*
دازای: مگه غیر از اینه؟
☆دازای لطفا....
دازای: لطفا چی مگه غیر از اینه توی اتاقت..... اوپس ببخشید
چویا: رئیس میشه باهاتون من بعدا باهاتون صحبت میکنم رفت*
☆دازای آبروم رو بردی بغض*
دازای: هوییی تقصیر من ننداز کی میخواستی بهش اعتراف کنی عاشقشی؟
☆شاید نمیخواستم بگم گریه*
دازای: ببخشید ابجی کوچولو بغلش کرد*
ویوی چویا:
داشتم از پشت در نگاهش میکردم... اون دازای عوضی حق دست زدن به مال من رو ندارهـ....
خماریییی پارت بعدی ۱٠لایک و ۲٠کامنت
دیدگاه ها (۲۲)

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

ابلیس

شگوفه های گیلاس 🌸🌸پارت۱۲🌸... : کاریسا ؟کاریسا : اه....ببخشید...

یک سگ زیادی ولگرد

معامله نهاییپارت ۶۹« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش ...

𐙚 پارت ⁴ | ویو نامرامعلم عینکش رو کمی بالاتر داد و به سمت تخ...

پارت سه (دازای همه چیز رو توضیح میده ولی چویا...)× یه دقیقه ...

آینه جادویی

#برچسب_دوست_صمیمیپارت۳ویوی دازای:خیلی خوش داشت میگذشت حس کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط