سکوت کردی و این اول شنیدن بود
سکوت کردی و این اول شنیدن بود
سکوت کردن تو لب گشودن من بود
به چشم های تو سوگند می خورم که دلم
به بازگشتن تو، ماندن تو، روشن بود
من و تو در نظر دوست چون گُلیم و بهار
همین علاقه ی ما خار چشم دشمن بود
ببین حکایت انسان و عشق دور از هم
حکایت تن بی جان و جان بی تن بود
تو دل بریده ای از من چنان که رود از کوه
سرت بلند! که روزی به شانه من بود...
روح الله اکبری
سکوت کردن تو لب گشودن من بود
به چشم های تو سوگند می خورم که دلم
به بازگشتن تو، ماندن تو، روشن بود
من و تو در نظر دوست چون گُلیم و بهار
همین علاقه ی ما خار چشم دشمن بود
ببین حکایت انسان و عشق دور از هم
حکایت تن بی جان و جان بی تن بود
تو دل بریده ای از من چنان که رود از کوه
سرت بلند! که روزی به شانه من بود...
روح الله اکبری
- ۶۹۶
- ۰۷ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط