{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتیم بنایی میکردیم رفتم زنگ همسایه را زدم دخترش اومد

داشتیم بنایی میکردیم رفتم زنگ همسایه را زدم دخترش اومد
گفتم ببخشید استمبولی دارید؟؟


گفت نه قرمه سبزی داریم😐
خدا شاهد اوستا بنا وسط کوچه سوار بیل شد رفت😂
دیدگاه ها (۱)

وقتی داداشت ناتنیت بود پارت سومویو تهیونگ رفتیم بار که معامل...

داستان عشق تک نفره

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

#قلبی_در_دو_بدنP3 بازم حسودیم شد ولی گفتم به چپم بگیرمتوی فک...

P²⁸The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

رمان(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

استاد من ۲

همسایه طبقه بالاپارت ۱ اسباب‌کشی هیچ‌وقت جزو چیزهایی نبود که...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط