{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت²⁸
وارد رستوران شدم همه جا تاریک بود
سلین:سلامم کسی نیست
کوک:خوش اومدی
سلین :استاد شما اون دسته گل رو برام فرستادید؟
کوک :بله
سلین :چرا گفتید بیام اینجا چیکارم دارید
کوک:می‌دونم که خیلی احمقانه ست که یه دبیر عاشق دانش آموزش بشه
سلین :؟؟؟؟؟
کوک:من عاشقت شدم
سلین :میدونستم
کوک:چی رو می‌دونستی
سلین:اینکه شما به من علاقه دارید
کوک:خب تو هم به من علاقه داری یا نه !؟
سلین :عاممممممممم بله(خجالت )
کوک : واقعا (سلین رو بغل می‌کنه)
سلین :بله استاد
کوک :چرا بهم میگی استاد بهم بگو کوک‌
سلین :چشم‌ استاد یعنی کوک
کوک‌:حالا شد . بیا بریم شام بخوریم
سلین : باشه
کوک‌:راستش اینجا رستوران مامانم بود
سلین : واقعا
سلین:چیزه کوک به نظرت فاصله سنیمون زیاد نیست؟
کوک:نه
سلین ۱۲ سال
کوک‌:سن یه عدد
سلین :اوهوم
بارون گرفته
کوک‌:نظرت چیه بریم بگردیم
راستی میای رستوران رو باهم باز کنیم تو دستپختت خوبه منم دستت پختم بد نیست
سلین :عاممممم آره
کوک:خب بیا بریم چند نفر رو میارم اینجارو تمیز کننن همه‌ی کار هارو درست کنن
سلین:اوکی

کوک:راستی پدرت به من گفته که حواسم بهت باشه
و منم بهش گفتم که رابطه داریم
سلین :چییی کی گفتی
کوک‌:بهش پیام دادم
سلین:اون چی گفت
کوک:خوشحال شد
سلین :خوبه
من خیلی وقته که بهش زنگ نزدم راستی از اون بچه خبری نیست
کوک:⁹ماه دیگ که بدنیا اومد میریم آمریکا پیششون
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁹سلین:ممنون کوک :الان بیا بریم لباس بخری...

🧚🏻استاد من 🧚🏻 پارت³⁰کوک:خب این چطوری سلین :نه به رنگ لباس من...

پروفایل عوض شدگممون نکنید🤺🧌

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁷چند ساعت بعد رفتم داخل اتاقم و میخواست...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁴⁴سلین :خب کوک برو آماده شو تامنم سونا رو...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ³⁷سلین:ببخشید که دیر اومدم کوک: اشکالی ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط