نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت:چهاردهم
ویو ات
داشتم میدوییدم که محکم به یه جسم خوردم..
خوردن به اون جسم باعث شد با کون
بخورم زمین..
ات:اخخخخخخخ(داد)
م/ت:خدا دوسم داشت(خنده)
جونگکوک:(خنده)
به بالا سرم نگا کردم دیدم اون جسم کسی نیس جز جونگکوک..
با خشم بهش نگا کردم و اون و مامان فقد داشتن میخندیدن
ات:کوفت مگ کوری نمیبینی دارم میدوئم؟(دستاشو بهم گره زد)
کوک:ببخشیدا ولی احیانا نباید شما هواست میبود؟
ات:نخیرم..ایش(چشم خوره ای نثارش کرد)
م/ت:خب خب خانم ات من هنوز باهات کارم تموم نشده ها
ات:مامانننن
م/ت:به موقعش بهت میگم برام چیکار کنی(خنده)
مامان خندید و رفت به سمت اشپز خونه..
جونگکوک هنوز بالا سرم بود و داشت ریز میخندید..
ات:هوی دلقک نخند
جونگکوک:بخندم چی؟(خنده)
ات:مرحله اول بزار بلند شم(از جاش پاشد)
مرحله دوم(دنپاییشو درورد)
و مرحله سوم..حملهههههههه(بلند)
کوک تازه فهمید چی شد و بلند خندید و فرار کرد..
دنپاییمو پرت کردم سمتش و صاف خورد وسط کلش..
ات:(خنده)قربون نشونه گیریم بشم مننن
جونگکوک:بالاخره که انتقاممو میگیرم(دستشو گذاشته رو سرش جایی که دنپایی خورد)
ات:اول مواظب خودت باش از یه دختر کتک خوردی گوریل
جونگکوک:گوریل عمته
ات:عمه ندارم بسوززز(خنده)
جونگکوک:به عنم(چشم خوره)
جونگکوک رفت سمت اتاقش منم رفتم سمت اتاق خودم..
احساس خستگی داشتم پس تصمیم گرفتم دوباره بخابم..
رفتم رو تخت و سرمو رو بالشت گذاشتم و چشمام سنگین شد و سیاهی...
ویو کوک
رفتم سمت اتاقم و درشو باز کردم رفتم رو تخت دراز کشیدم و گوشیمو برداشتم و رمزشو زدم..
نه پیامی نه زنگی هیچی
یکم رفتم اینیستا و پستارو رد میکردم..
<چن مین بعد>
گوشیو گذاشتم رو میز کنار تختم و رفتم زیر پتو و چشام سنگین شد و سیاهی..
شرایط:
لایک:۵
کامنت:۱۰
پارت:چهاردهم
ویو ات
داشتم میدوییدم که محکم به یه جسم خوردم..
خوردن به اون جسم باعث شد با کون
بخورم زمین..
ات:اخخخخخخخ(داد)
م/ت:خدا دوسم داشت(خنده)
جونگکوک:(خنده)
به بالا سرم نگا کردم دیدم اون جسم کسی نیس جز جونگکوک..
با خشم بهش نگا کردم و اون و مامان فقد داشتن میخندیدن
ات:کوفت مگ کوری نمیبینی دارم میدوئم؟(دستاشو بهم گره زد)
کوک:ببخشیدا ولی احیانا نباید شما هواست میبود؟
ات:نخیرم..ایش(چشم خوره ای نثارش کرد)
م/ت:خب خب خانم ات من هنوز باهات کارم تموم نشده ها
ات:مامانننن
م/ت:به موقعش بهت میگم برام چیکار کنی(خنده)
مامان خندید و رفت به سمت اشپز خونه..
جونگکوک هنوز بالا سرم بود و داشت ریز میخندید..
ات:هوی دلقک نخند
جونگکوک:بخندم چی؟(خنده)
ات:مرحله اول بزار بلند شم(از جاش پاشد)
مرحله دوم(دنپاییشو درورد)
و مرحله سوم..حملهههههههه(بلند)
کوک تازه فهمید چی شد و بلند خندید و فرار کرد..
دنپاییمو پرت کردم سمتش و صاف خورد وسط کلش..
ات:(خنده)قربون نشونه گیریم بشم مننن
جونگکوک:بالاخره که انتقاممو میگیرم(دستشو گذاشته رو سرش جایی که دنپایی خورد)
ات:اول مواظب خودت باش از یه دختر کتک خوردی گوریل
جونگکوک:گوریل عمته
ات:عمه ندارم بسوززز(خنده)
جونگکوک:به عنم(چشم خوره)
جونگکوک رفت سمت اتاقش منم رفتم سمت اتاق خودم..
احساس خستگی داشتم پس تصمیم گرفتم دوباره بخابم..
رفتم رو تخت و سرمو رو بالشت گذاشتم و چشمام سنگین شد و سیاهی...
ویو کوک
رفتم سمت اتاقم و درشو باز کردم رفتم رو تخت دراز کشیدم و گوشیمو برداشتم و رمزشو زدم..
نه پیامی نه زنگی هیچی
یکم رفتم اینیستا و پستارو رد میکردم..
<چن مین بعد>
گوشیو گذاشتم رو میز کنار تختم و رفتم زیر پتو و چشام سنگین شد و سیاهی..
شرایط:
لایک:۵
کامنت:۱۰
- ۵.۳k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط