{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روزی یه مرد تشنه رو به دریا میومد,

یه روزی یه مرد تشنه رو به دریا میومد,
با یه مشک خالی از دور تک و تنها میومد...

موج می‌زد سینه‌ی دریا تا که زلفاشو می‌دید,
ابرواش چقدر به اون چشمای زیبا میومد...

با تعجب می‌دیدند نخلا به جای آسمون,
ماه این مرتبه داشت از دل صحرا میومد...

می‌دونستم آخرش کوفیا چشمت می‌کنند,
علمت بس که به اون قامت رعنا میومد...

گمونم دستای تو عرشو بنا کرده رو آب,
رو همون آبی که با دست تو بالا میومد...

چشمای اهل حرم بسته به دستای تو بود,
کاروانی به امید تو به اینجا میومد...

روی خاک وقتی می‌افتادی چی گفتی زیرلب,
که از اون دورا صدا ناله‌ی ‌زهرا میومد...

تا برادر رو صدا کردی کمی دیر رسید,
آخه با دستی به پشت و کمری تا میومد...

میشه دختر، پدرش بیاد ولی جا بخوره,
سکینه اینجوری شد بابا که تنها میومد ...
"یاابوالفضل العباس"
دیدگاه ها (۵)

به یکتایی قسم یکتا است عباس, امیر کشور دلها است عباس.. اگر...

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند, در دل هر عاشقی عباس مأوا می ...

نه قدر شهره دوران اولاسان, سن ا...

شب هشتم...شب حضرت علی اکبر(ع)... پیکرت مانند تسبیحی است که ا...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و سوم: بازی با قلبِ یک کودک 🧸💔س...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط