{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت شصت و شیش رمان آوازه زیره آب

قسمت شصت و شیش رمان آوازه زیره آب
 تازه جی جی هم تو آهنگه مردمه عادی دیسش کرده وختی فهمیدم شاشیدم!! شوخی کردم نشاشیدم...رسیدیم...همه ک پیاده شدیم ماشینا رو زدیم پیشه همو وسایلو جمع کردیمو ب راهمون ادامه دادیم...جایی که میخواستیم بریم با ماشین نمیشد رفت...من ک خب قبلن رفته بودم همچین خوش مسیرم نیس اصن نمیفهمم چرا انقد از شهر دور شدیم...بعده 2 ساعت پیاده روی رسیدیم...ساعت 12 ظهر بود ناهار خوردیم و منم کلن نسیمو زیره نظر داشتم...دیدم با یه دختره دارن ازمون جدا میشن...سپرو فرستادم پی نخود سیاه...پخخخ بدبخت...خودمم رفتم دنبالشون....یکم فاصله داشتم که سوتی دادم متوجهم نشن!!همینجور که پشتشون میرفتم آهنگه پلنگ صورتی رو مرور میکرد..دیرین..دیرین...دیرین دیرین دیرین دیریــــــــن....دیریرین...قسمته اوجه آهنگ هیجیانی شد چون پریدم پشته سنگ قایم شدم که دیده نشم..یهو اون یکی رفت پشته یه سنگه بزرگ و ناپدید شد...دور زدم ازونور ببینم میخواد چیکار کنه...اوه اوه خدا ورت نداره کیا اومدی شاشیدنه دختر مردمو نگاه کنی؟؟از طرزه فکرم خندم گرفتو دستمو تا آرنج چپوندم تو حلقم صدام در نیاد!!این یکی تموم شد نسیم صداشو شنیدم که ایراد گرفت بره یه جای دیه...منم باز پشته سرشون رفتم...ساعت 1 شده بود بالاخره نسیم هم نشست جیش کرد پاشد!!صداشونو کامل واضح میشنیدم..گم شده بودن!!خب راستیاتش منم اینجا رو خوب بلد نبودم فقد یه بار اومده بود..نه ببخشید 2 بار...عاره؟ نمیدونم یه بار اومده بودما؟؟! یه بار یا دو بار؟؟ حالا ول کن گوز بار منم گم شدم!!از بس واسه جایه گوهه نسیم دوره خودمون پر خوردیم!! گوش دادم ببینم چیکار میخوان بکنن؟
-من بهت گفتم همونجا خوبه بفرما حالا چیکار کنیم؟
-زنگ بزنیم بیان دنبالمون..؟
-خب اگه آنتن میداد که میزدم آنتن نمیده!!
-بزار یکم برم بالای کوه شاید آنتن گرفت!!
چقد این بدبختا خنگن!! من موندم چطو زندگی میکنن با این خنگیت؟ خلاصه نسیم خنگو از کوه زد بالا منم نشستم تماشای پت و مت...والا!! پت و متن دیه!! رفته بود بالایه یه سنگی هی قد درازی هم میکردو گوشیشو بالا میگرفت که آنتن بده...دلم واسش سوخت رفتم پیششون و گفتم
-از هر گونه آبادی ای 999 کیلومتر فاصله داریم تازه اونور آنتن نمیده اینجا که دیه جای خود داره!!
یهو هول کرد و از بالایه سنگه خورد زمین...اوخ اوخ بدجور خورد زمین!!
دیدگاه ها (۱)

قسمت شصت و پنج رمان آوازه زیره آبصبح پاشدم برم دانشگاه که دی...

قسمت شصت و هفت رمان آوازه زیره آباون یکی به جایه کمک ب نسیم ...

قسمت شصت و چار رمان آوازه زیره آببهش گفتم-آها...بعله!!اونم گ...

قسمت شصت و سه رمان آوازه زیره آببعد از اونم ی پسره ی دیه ک ن...

فیک تهیونگ

پدر خوانده فصل دو

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

رمان عشق مافیا پارت 13 درستہ شرط گذاشتہ بودم ولی صبر ندارم ب...

شب تولدم فصل 3پارت 2کلی: حرفی هم مونده تهیونگ: من حرف دارم ب...

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

اسم فیک: عشق در یک نگاه part: 6همون پسری که خیلی سرد و مغرور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط