p13
p13
از خواب بیدار شدم متیو بیرون بود به سمت میز آرایشم برای انجام کارای شخصیم رفتم موهامو شونه کردم و بستم که یهو نوتی رو میز دیدم
[[ عروسک امشب ساعت ۱۰ میام حتما یچیزی بخور ♡ ]]
دیانا : یس
پایین رفتم و مایا رو صدا زدم اومد دم در اتاق بهش گفتم بره یه کاغذ و خودکار بیاره تا و صبحونمم بیاره تا کسی شک نکنه
راوی ویو :
مایا پایین رفت تا یه کاغذ و خودکارو پاکت نامه برداشت و زیر سینی قایم کرد و تو سینی صبحونه ای که دیانا گفته بود براش آورد
بالا اومد
دیانا: مایا درو ببند و قفل کن کلیدم بگذار تو در که کسی از سواخ نبینه (آروم) مایا بیا صبحونمو کنارم بشین (با صدای بلند )
بعد چشمکی به مایا
مایا : اومد و نشست
دیانا : من واقعا گشنمه صبحونمم میخورم
مایا : نامه رو بردار
مایا پاکت نامه رو برداشت و باتوجه به کاری که دیانا بهش گفت پشت نامه اسم دراکو رو نوشت
دیانا : تو کاغذ بنویس
مایا هم شروع کرد نوشتن
[[ سلام داداشی این نامه به زبون ایتالیایی هست و احتمالا بقیه نامه هایی که بهت میدم تئو رو بیار تا بخونتش ]]
دیانا : حالا ایتالیایی بنویس
[[(ایتالیایی :) سلام تئو یه نقشه دارم ببین وسایل منو جمع میکنیم و ماشینتو پر میکنیم میدونم عملیات زیاد میرید شب یکی از عملیات ها معجون سبزی که برات گذاشتم رو بخور یکم حالتو بد میکنه ولی تا ۱ روز بعد خوب میشی و خوب که شدی از پنجره پشتی عمارت که به اتاق شخصیم راه داره یه طناب ميندازم و پایین میام به همراه مایا که نمیشناسیش میریم سمت فرودگاه میریم مایا از ما جدا میشه و برای اینکه نتونه ردمونو بزنه با یه بلیت هواپیما به فرانسه میریم و بعدش با قطار میریم ایتالیا
خب با دراکو هم همانگ فقط دراکو باید وسایل منو جمع کنه بهش بگو لباسایی که بیشتر استفاده میکنمو لوازم آرایشم و کتابایی و تو قفسه سمت راسته و نخوندم و وسایل دیگرو جمع کنه ]]
مایا نامه رو فرستاد برای دراکو
از خواب بیدار شدم متیو بیرون بود به سمت میز آرایشم برای انجام کارای شخصیم رفتم موهامو شونه کردم و بستم که یهو نوتی رو میز دیدم
[[ عروسک امشب ساعت ۱۰ میام حتما یچیزی بخور ♡ ]]
دیانا : یس
پایین رفتم و مایا رو صدا زدم اومد دم در اتاق بهش گفتم بره یه کاغذ و خودکار بیاره تا و صبحونمم بیاره تا کسی شک نکنه
راوی ویو :
مایا پایین رفت تا یه کاغذ و خودکارو پاکت نامه برداشت و زیر سینی قایم کرد و تو سینی صبحونه ای که دیانا گفته بود براش آورد
بالا اومد
دیانا: مایا درو ببند و قفل کن کلیدم بگذار تو در که کسی از سواخ نبینه (آروم) مایا بیا صبحونمو کنارم بشین (با صدای بلند )
بعد چشمکی به مایا
مایا : اومد و نشست
دیانا : من واقعا گشنمه صبحونمم میخورم
مایا : نامه رو بردار
مایا پاکت نامه رو برداشت و باتوجه به کاری که دیانا بهش گفت پشت نامه اسم دراکو رو نوشت
دیانا : تو کاغذ بنویس
مایا هم شروع کرد نوشتن
[[ سلام داداشی این نامه به زبون ایتالیایی هست و احتمالا بقیه نامه هایی که بهت میدم تئو رو بیار تا بخونتش ]]
دیانا : حالا ایتالیایی بنویس
[[(ایتالیایی :) سلام تئو یه نقشه دارم ببین وسایل منو جمع میکنیم و ماشینتو پر میکنیم میدونم عملیات زیاد میرید شب یکی از عملیات ها معجون سبزی که برات گذاشتم رو بخور یکم حالتو بد میکنه ولی تا ۱ روز بعد خوب میشی و خوب که شدی از پنجره پشتی عمارت که به اتاق شخصیم راه داره یه طناب ميندازم و پایین میام به همراه مایا که نمیشناسیش میریم سمت فرودگاه میریم مایا از ما جدا میشه و برای اینکه نتونه ردمونو بزنه با یه بلیت هواپیما به فرانسه میریم و بعدش با قطار میریم ایتالیا
خب با دراکو هم همانگ فقط دراکو باید وسایل منو جمع کنه بهش بگو لباسایی که بیشتر استفاده میکنمو لوازم آرایشم و کتابایی و تو قفسه سمت راسته و نخوندم و وسایل دیگرو جمع کنه ]]
مایا نامه رو فرستاد برای دراکو
- ۱۳۵
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط