درخواستی lanajvrydi
درخواستی lanajvrydi
در خوابگاهشو باز کردم و وارد شدم کتابشو بست و نگاهش کرد روی تختش نشستم
ا.ت : چرا گفتی بیام اونم این وقت شب
تام : دوست داری یچیزی رد ببینی
ا.ت : چی ؟
تام : بیا میفهمی
ا.ت : باشه
بلند شد و براید بغلم کرد سرمو توی گردنش بردم و تاپورت شدیم
ا.ت : تام تو دستشویی دخترا چیکار میکنیم
تام انگشت اشاره به معنی ساکت باش روی لبام گذاشت سرمو تکون دادم
چیزی گفت نفهمیدم چی
هیچی نگفتم که یهو روشویی وسط دستشویی بازشد و حفره ای توش نمایان شد دهنم باز مونده بود
تام : این میراث منه بیبی
ا.ت : این چیه
تام : تالار اسرار
ا.ت : چی نه صبر کن منظورت
تام : نه نه بیخیال خوشت نیومد
ا.ت : معلومه که خوشم نیومد دارم میترسم تو دیوونه ای
تام : تو مال منی نیازی به ترسیدن از میراثم نداری
ا.ت : تو نواده ی
تام : آره و تو دوست دختر نواده اسلایدرینی
ا.ت : من من
تام : حرف بسه
دستشو رو کمرم گذاشت و پایین رفتیم و آخرش آورم فرود آمدیم
تام : بیا بریم
بازوشو گرفتم حسابی ترسیده بودم خیلی وحشتناک بود خونسرد جلو میرفت دستشو به سمت مجسمه وسط تایلر دراز کرد
ا.ت : بیا برگردیم
کمرمو گرفت و چسبوند به خودش : حالا که عاشقم کردی حق نداری بری
همون لحظه هیولایی بیرون اومد بازوشو گرفتم و سرمو از ترس تو سینش فرو بردم
ا.ت : تام من میترسم این چیه
تام : به باسیلیسک مال منه نترس میتونی سوارش بشی
ا.ت : نمیخواهم سوارش بشمممم
بلند خندید
تام : باشه کوچولو
تلپورت شدیم خوابگاهش
تام : حالا که نخواستی با هیولا بازی کنی من باهات بازی میکنم
و لباشو آروم رو لبات قفل کرد
در خوابگاهشو باز کردم و وارد شدم کتابشو بست و نگاهش کرد روی تختش نشستم
ا.ت : چرا گفتی بیام اونم این وقت شب
تام : دوست داری یچیزی رد ببینی
ا.ت : چی ؟
تام : بیا میفهمی
ا.ت : باشه
بلند شد و براید بغلم کرد سرمو توی گردنش بردم و تاپورت شدیم
ا.ت : تام تو دستشویی دخترا چیکار میکنیم
تام انگشت اشاره به معنی ساکت باش روی لبام گذاشت سرمو تکون دادم
چیزی گفت نفهمیدم چی
هیچی نگفتم که یهو روشویی وسط دستشویی بازشد و حفره ای توش نمایان شد دهنم باز مونده بود
تام : این میراث منه بیبی
ا.ت : این چیه
تام : تالار اسرار
ا.ت : چی نه صبر کن منظورت
تام : نه نه بیخیال خوشت نیومد
ا.ت : معلومه که خوشم نیومد دارم میترسم تو دیوونه ای
تام : تو مال منی نیازی به ترسیدن از میراثم نداری
ا.ت : تو نواده ی
تام : آره و تو دوست دختر نواده اسلایدرینی
ا.ت : من من
تام : حرف بسه
دستشو رو کمرم گذاشت و پایین رفتیم و آخرش آورم فرود آمدیم
تام : بیا بریم
بازوشو گرفتم حسابی ترسیده بودم خیلی وحشتناک بود خونسرد جلو میرفت دستشو به سمت مجسمه وسط تایلر دراز کرد
ا.ت : بیا برگردیم
کمرمو گرفت و چسبوند به خودش : حالا که عاشقم کردی حق نداری بری
همون لحظه هیولایی بیرون اومد بازوشو گرفتم و سرمو از ترس تو سینش فرو بردم
ا.ت : تام من میترسم این چیه
تام : به باسیلیسک مال منه نترس میتونی سوارش بشی
ا.ت : نمیخواهم سوارش بشمممم
بلند خندید
تام : باشه کوچولو
تلپورت شدیم خوابگاهش
تام : حالا که نخواستی با هیولا بازی کنی من باهات بازی میکنم
و لباشو آروم رو لبات قفل کرد
- ۲۴۶
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط