{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART⁴⁰

(نایون+)(جونگکوک–)
جونگکوک قاشقش رو آورد بالا تا از بستنیش بخوره که نگاهش به نگاه منتظر نایون خورد...تصمیم گرفت یه کم سر به سرش بزاره
–عزیزم؟من یا بستنی؟
نایون سریع نگاهش رو از بستنی گرفت و به جونگکوک دوخت
+معلومه که تو
–مطمئنی؟
نایون کمی فکر کرد و سر تکون داد
+آره!
–الان داشتی به من نگاه میکردی یا به بستنی؟
+به تو!
–یعنی اصلا به بستنی نگاه نکردی؟
+نه...شاید یه کم؟
–یه کم؟
+اوهوم!
جونگکوک خندید و به نگاه منتظر نایون خیره شد...یه قاشق رو پر از بستنی کرد و به سمت نایون آورد
–آاااا
نایون با اشتیاق دهانش رو باز کرد و جونگکوک بهش بستنی داد...
–فقط همین یه دونه قاشق بودا!
نایون لباش رو پوتی کرد
–هی اون کار رو نکن!
این کار نقطه ضعف جونگکوک بود...نایون بیشتر اون کار رو کرد و چندبار تند پشت سر هم پلک زد...
–باشه من تسلیمم! همش برای تو!
ظرف بستنیش رو داد به نایون و تمام مدت با خنده بهش نگاه کرد...جونگکوک خودش کسی بود که نمیتونست از بستنی بگذره اما به خاطر نایون حتی حاضر بود از جونش بگذره...وقتی بستنی خوردن نایون تموم شد جونگکوک بلند شد و دستش رو دراز کرد تا نایون هم بلند بشه
–الان بریم خونه؟
+بریم!
جونگکوک،نایون رو برد بیرون و وقتی به ماشین رسیدن نایون با لبخندی پهن گفت
+میخوای من رانندگی کنم؟
جونگکوک کمی فکر کرد
–نه!میدونی قطعا خسته ای پس چطوره من رانندگی کنم؟
+خسته؟نه من خسته نیستم!الان بستنی خوردم پر انرژیم!
–بزار یه سوال بپرسم!آخرین باری که رانندگی کردی کی بوده؟
+همین حدود 40 مین پیش که اومدیم اینجا...
–نه نه...منظورم قبل از اونه...
+سه سال پیش؟
جونگکوک با شنیدن این آب دهانش رو با استرس قورت داد
–سه سال پیش؟از سه سال پیش رانندگی نکردی؟
+آره!اما هنوز یه چیزایی یادم هست...
–یه چیزایی؟به جوونی من و خودت رحم نمیکنی به بچه هامون رحم کن!خودم میشینم پشت ماشین!
جونگکوک با شوخی و ترس خیلی کمی گفت
+اما رانندگیم خوبه که!
–آره عزیزم ولی بهتره من رانندگی کنم!
نایون اخم کرد و جونگکوک در ماشین رو براش باز کرد تا سوار بشه...نایون با اکراه سوار شد و جونگکوک رفت سمت در راننده که خودش هم سوار بشه ولی وقتی در رو باز کرد دید که نایون از روی صندلی خودش جا به جا شده و روی صندلی راننده نشسته و دستش رو سمت جونگکوک دراز کرده!
+کلید!
–نایون؟عزیزم برو اون طرف گفتم که خودم رانندگی میکنم!
+کلید رو میدی یا امشب روی کاناپه میخوابی؟
جونگکوک کمی فکر کرد...کاناپه آپارتمان یه کم سفت بود و خوابیدن روش آزار دهنده...آهی کلافه کشید و با تردید کلید رو به نایون داد
–فقط درست رانندگی کن
+نگران نباش!
جونگکوک در رو بست و به سمت اون طرف رفت...
–خدایا خودت به جوونیم رحم کن!
سوار ماشین شد و با استرس کمربندش رو بست...نایون ماشین رو استارت زد و پاش رو روی پدال گاز فشار داد و سریعا ترمز گرفت چون اگر این کار رو نمی‌کرد با ماشین جلویی تصادف میکرد...و این حرکت باعث شد ماشین یه کم پرت بشه جلو و جونگکوک سفت با دستش داشبورد رو بگیره
–آرومتر...ماشین مسابقه نیست که بخوای گاز بدی!
نایون چشم غره ای رفت و ادامه داد
+باشه!
رانندگی همونطوری ادامه پیدا کرد یه جا نایون زد روی ترمز
–دوباره چرا؟
نایون با حالتی بامزه برگشت به جونگکوک نگاه کرد و بعد با دستش به یه گربه که وسط خیابون جلوی ماشین نشسته بود اشاره کرد...
+ببین چه کیوته؟باید صبر کنیم تا بره بعد خودمون بریم
–عزیزم این گربه به پاش بیوفته تا صبح همونجا نشسته!باید بوق بزنی تا بره!
نایون اهمیتی نداد و به گربه خیره شد...چند مین گذشت اما گربه از جاش تکون نخورد...همونجا نشسته بود و دستش رو لیس میزد...ماشین ها کم کم پشت سرشون متوقف شدن و از عصبانیت بوق میزدن!
–نایون؟ترافیک درست کردی بهتر نیست حرکت کنی؟
+اما گربه هنوز نرفته!
جونگکوک آهی کلافه کشید و کمربندش رو باز کرد و از ماشین پیاده شد...به سمت گربه رفت و بغلش کرد و گذاشتش کنار خیابون و به ماشین برگشت
–خب الان میتونی حرکت کنی؟
نایون با خوشحالی سر تکون داد و به رانندگی ادامه داد...
–من زنده برسم خونه بهت مدال میدم!
+الان به رانندگی من توهین کردی؟
نایون پاش رو بیشتر روی پدال گاز فشار داد
–غلط کردم فقط بریم خونه!
جونگکوک چیزی کم نداشت تا گریه کنه...بلاخره بعد از چند مین که برای جونگکوک ابدیت بود رسیدن آپارتمان...

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🪷
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۱)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁹(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁸(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط