خوشگلا بفرمایید دوباره اطلاعات کاراکتر ها رو بدم
خوشگلا بفرمایید دوباره اطلاعات کاراکتر ها رو بدم🎀🎀👇🏻👇🏻👇🏻
خب
آنیا ۱۴ سالشه، الان یه دانشآموز امپراطوریه ، رابطش با دامیان یکم بهتر شده، نمیخواد بعد از عملیات به پرورشگاه برگرده
بکی ۱۵ سالشه، ۷ تا استلا داره، هنوز داره سعی میکنه آنیا و دامیان رو بهم برسونه
دامیان ۱۵ سالشه، الان یه دانشآموز امپراطوریه، رو آنیا کراش داره، نمیدونه خانوادش راجع بهش چی فکر میکنن
امیل و ایون ۱۵ سالشونه، هنوز نوچه های دامیانن، از آنیا و بکی خوششون نمیاد، هردوشون ۵ تا استلا دارن
لوید و یور هنوز از هویت واقعی همدیگه خبر ندارن، لوید به خودش قول داده بعد از عملیات آنیا رو به پرورشگاه برگردونه، یور هنوز میترسه که لوید ازش طلاق بگیره، یور دوست ملینداعه، یور شیپر دامیان و آنیاعه👌
دونوان بابای دامیانه، رئیس حذب اتحاد ملیه، دشمن لویده، صلح بین شرق(اوستانیا) و غرب(وستالیس) رو تو خطر میندازه، به پسراش اهمیت نمیده
دمیتریوس دزموند داداش دامیانه، خرخون کل محله🗿، با خانوادش زیاد ارتباط خاصی نداره
ملیندا مامان دامیانه، تحت فشار روحی روانیه، از دونوان دزموند بابای دامیان میترسه و همزمان نفرت داره ازش، دوست یوره، شیپر دامیان و آنیاعه👌
جیوز هم خدمتکار دامیانه [گفتم شاید ندونید🗿]
هندرسون معلم آنیا و دامیان و بقیس، اونم شیپر دامیان و آنیاعه🌚👌
بوند سگ آنیاعه، آینده رو میبینه
""احتߺمߺال"" داره یه سری کاراکتر جدید هم به رمان اضافه بشه خوشگلا^^
راهنمایی واسه حرف زدن ها:
() فکر کردن // [ ] حرف های نویسنده // * * آروم حرف زدن
خب
آنیا ۱۴ سالشه، الان یه دانشآموز امپراطوریه ، رابطش با دامیان یکم بهتر شده، نمیخواد بعد از عملیات به پرورشگاه برگرده
بکی ۱۵ سالشه، ۷ تا استلا داره، هنوز داره سعی میکنه آنیا و دامیان رو بهم برسونه
دامیان ۱۵ سالشه، الان یه دانشآموز امپراطوریه، رو آنیا کراش داره، نمیدونه خانوادش راجع بهش چی فکر میکنن
امیل و ایون ۱۵ سالشونه، هنوز نوچه های دامیانن، از آنیا و بکی خوششون نمیاد، هردوشون ۵ تا استلا دارن
لوید و یور هنوز از هویت واقعی همدیگه خبر ندارن، لوید به خودش قول داده بعد از عملیات آنیا رو به پرورشگاه برگردونه، یور هنوز میترسه که لوید ازش طلاق بگیره، یور دوست ملینداعه، یور شیپر دامیان و آنیاعه👌
دونوان بابای دامیانه، رئیس حذب اتحاد ملیه، دشمن لویده، صلح بین شرق(اوستانیا) و غرب(وستالیس) رو تو خطر میندازه، به پسراش اهمیت نمیده
دمیتریوس دزموند داداش دامیانه، خرخون کل محله🗿، با خانوادش زیاد ارتباط خاصی نداره
ملیندا مامان دامیانه، تحت فشار روحی روانیه، از دونوان دزموند بابای دامیان میترسه و همزمان نفرت داره ازش، دوست یوره، شیپر دامیان و آنیاعه👌
جیوز هم خدمتکار دامیانه [گفتم شاید ندونید🗿]
هندرسون معلم آنیا و دامیان و بقیس، اونم شیپر دامیان و آنیاعه🌚👌
بوند سگ آنیاعه، آینده رو میبینه
""احتߺمߺال"" داره یه سری کاراکتر جدید هم به رمان اضافه بشه خوشگلا^^
راهنمایی واسه حرف زدن ها:
() فکر کردن // [ ] حرف های نویسنده // * * آروم حرف زدن
- ۵.۰k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط