{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد هدیه‌ای که چند لحظه پیش از خانمی گرفته بود را محکم به

مرد هدیه‌ای که چند لحظه پیش از خانمی گرفته بود را محکم به سینه‌اش چسبانیده بود و طول خیابان را طی می‌کرد. به فکرش افتاد، این یادگاری را برای همیشه نگهداری کند. ولی از حواس پرتی و  شلختگی خودش می‌ترسید. توی مسیر همه‌ش به این فکر می‌کرد که چگونه از این هدیه ارزشمند مراقبت کند. فکری به ذهنش رسید. وارد خانه که شد هدیه را جلوی سینه‌اش گرفت و گفت: تقدیم به همسر عزیزم!
همسرش تا آخر عمر، آن هدیه را مثل تکه‌ای از بدن خودش مواظبت می‌کرد🌷
#هنر #جذاب #خاص #زیبا
دیدگاه ها (۱)

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا ق...

پارک هاگلیپارک هاگلی یک پارک عمومی بزرگ در شهر کرایست چرچ در...

ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺎ ماشین ﺷﺨﺼﯽ‌ﺍﺵ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻣﻮﻗﻊ ﺍﺫﺍﻥ ﻇﻬﺮ ﺗﻮﯼ ...

طاعت ما نیست غیر از شستن دست از جهانگر نماز از ما نمی‌آید وض...

تو...

قلبم هزار تکه شد برای این دختر کوچولویی که فرصت نکرد کودکی ک...

🖥 #مایکروسافت از نسخه مخصوص #ویندوز ۱۱ برای توسعه‌دهندگان رو...

فصل دوم رمان گرفتار تو قسمت دوم

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

پارت ۱۰: روزهایِ خاکستریسه روز گذشت. سه روزِ پر از درد، گرسن...

*.the Law of Violence.*

flora

نزدیکهای اذان مغرب خودمون رو متصل کنیم به خدا... یاعلی رفقا!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط