{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو...

امروز خودم را با خانه مشغول کردم؛
کشوی به‌هم‌ریخته را مرتب کردم، گرد نشسته روی میز را گرفتم، لیوان‌ها را جابه‌جا کردم، انگار اگر دست‌هایم بی‌کار بمانند، دلتنگی راهش را به قلبم پیدا می‌کند.

اما بعضی نبودن‌ها را نمی‌شود با جارو کشیدن و ظرف شستن از خانه بیرون کرد.
وسط همین حواس‌پرتی، دستم به ظرف شیشه‌ای روی میز جلو مبلی خورد و افتاد؛ صدای شکستن‌اش تمام خانه را برداشت.

چمباتمه زدم میان خرده‌شیشه‌ها و برای چند ثانیه فقط نگاهشان کردم؛
عجیب بود...
انگار آن ظرف، چیزی بیشتر از خودش را شکسته بود؛
تمام حواس‌پرتی‌هایم، تمام بغضی که قایمش کرده بودم، و تمام دلتنگی تو را ریخت کف خانه.

بعضی چیزها وقتی می‌شکنند، جمع‌شان می‌کنی؛
اما بعضی‌ها را هرچه از زمین برداری، باز هم جایشان خالی می‌ماند...
مثل تو.
#ژولیده
#دلتنگی
دیدگاه ها (۰)

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

دوست دارم بروم یک جایی دور از این آشوب ها...دوست دارم بگویی ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

ادامه پارت ۵۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط