{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی من

بانوی من
Part:3
درخواستی

ـ عه جدی؟ خب کجاست لیا؟
ـ خانم ، اون آقای جئون با دستبند الماسه شما رفت توی اتاقش!
ـ چی؟؟ من کی همچین کاری کردم لیا؟؟( عربده )
ـ صداتو بیار پایین!( عربده‌ از جونگ کوک بدتر)


همه میدونستن که وقتی ا.ت عصبی بشه از صد تا مرد گنده و بداخلاق بدتره!

ـ بانو..باور کنید من همچین کاری نکردم!( آروم و مضطرب)
ـ پس لیا چی میگه هاع؟(عصبی)
ـ خانم برید اتاقشو چک کنید!
ـ جئون دعا کن...حرف های لیا درست نباشه!

جئون و کیم و لیا و ا.ت وارد اتاق کوک شدن...بعد از پانزده دقیقه دستبند پیدا شد!

ـ من..من بهت اعتماد داشتم لعنتی!(عصبی)
ـ ب..باور کنید من..ک..کاری نکردم
ـ هع.. دیدم دیدم!
خودم تنها میرم نیازی به شما دو تا نیست.
ـ اما..
ـ خفه شو (عربده)

ا.ت سوار اون رولزرویس خاصش شد و تا استارت زد با سرعت حرکت کرد جوری که صدای کشیده شدن چرخ ماشین با آسفالت سکوت سنگین خونه رو پر کرد..

ـ تو...توئه عوضی چرا دروغ گفتی ها؟(عربده)
ـ حقت بود عوضی ، بانو تیکه تیکه ت می‌کنه!

این داستان ادامه دارد..

حس کردم پارت یک و دو خوب شد اما اینو گند زدم ، نه؟
شرط بذاریم؟
۱۰ تا لایک ، ۱۰ تا کامنت؟
فیک های قبلیم بالای پنجاه لایک میخورد به صد / هشتاد می‌رسید بعضی هاش😭😭
دیدگاه ها (۱۳)

بانوی من Part:4 درخواستیساعت ۳:۳۰ دقیقه صبح رو نشون میداد..ب...

بانوی من Part:5درخواستی بعد از پنج مین با همون لباس های پر خ...

بانوی من Part:2درخواستیجونگ کوک همون‌طور که دفتر کار ا.ت رو ...

بانوی منPart:1درخواستی اسمش ا.ت بود... بزرگترین ، خطرناک تری...

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط