{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی من

بانوی من
Part:4
درخواستی

ساعت ۳:۳۰ دقیقه صبح رو نشون میداد..بارون شدیدی می‌بارید...دل جونگ کوک خون بود.. نگران بود.. مطمئن بود که تنبیه بدی میشه اما بیشتر نگران ا.ت بود..

ـ آه..تهیونگ شی..خیلی دیر نکرد؟

همون موقع در با صدای بدی باز شد..صدای رعد و برق اومد...خدمتکار های زن از ترس جیغ کشیدن و مرد ها از ترس از جاشون بلند شدن

ـ هیش..آه..م..منم..نتر..آه.. نترسید( ناله دردناک)
ـ ب.. بانو ش..شما حالتون خوبه؟
ـ ببند دهنتو جئون
ـ اما
ـ ببند ( عربده)

با عربده ای که کشید زن ها دوباره جیغ زدن..

ـ خفه میشید یا خفتون کنم؟ چرا چراغا خاموشه ها؟ انگار دل تک تکتون برا شلاقام تنگ شده نه؟

خدمتکار ها از ترس لامپ ها رو روشن کردن..با چیزی که دیدن نزدیک بود سکته کنن...

کل لباس ا.ت پر خون بود و قطره های خون از لباسش می چکید..رنگ خون به سرخی لباش بود..

ـ چیه؟ مگه بار اولتونه اینجوری می‌بینید منو؟ اصلا چرا بیدارید؟‌ همتون برید اتاق هاتون به جز دو نفر..جئون..لیا..برید توی اتاق شکنجه تا بیام..

با جمله آخر همه خدمتکار ها دویدن سمت اتاقشون..


ادامه دارد..
شرط هامون؟
۲۰ تا لایک و ۲۰ تا کامنت ، دو تا بازنشر؟
دیدگاه ها (۴۲)

بانوی من Part:5درخواستی بعد از پنج مین با همون لباس های پر خ...

بانوی من Part:6درخواستی ا.ت تازه ویندوزش بالا اومد و حرکت دی...

بانوی من Part:3درخواستیـ عه جدی؟ خب کجاست لیا؟ـ خانم ، اون آ...

بانوی من Part:2درخواستیجونگ کوک همون‌طور که دفتر کار ا.ت رو ...

پارت ۱۰ ویو ا / ت تو بغلش بودم که یکدفعه صدای تیر تفنگ بلند...

بانوی من Part:14ـ ا.ت نه نه تروخدا منو تنها نذاررر(گریه و دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط