{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی من

بانوی من
Part:2
درخواستی

جونگ کوک همون‌طور که دفتر کار ا.ت رو مرتب میکرد چشمش به دستبند الماس ظریف ا.ت که پایین میزش افتاده بود خورد...خم شد و روی یه زانوش نشست و دستبند رو توی دستش گرفت..

ـ آه...عین خودش خوشگله..( زیر لب)

همون موقع تلفن جونگ کوک زنگ خورد...پس دستبند رو روی میز کار ا.ت گذاشت و از اتاق خارج شد.‌.

یکی از خدمتکار های اونجا که زن بود از جونگ کوک خوشش اومده بود و بهش درخواست داده بود اما جونگ کوک قبول نکرده بود ، خدمتکار دنبال گرفتن انتقام بدی از کوک بود...

خدمتکار سریع وارد دفتر ا‌.ت شد و دستبند رو برداشت و توی لباسش قایم کرد..‌

وقتی صحبت جونگ کوک تموم شد ، به سمت اتاق خواب ا.ت رفت تا اونجا رو مرتب کنه...

خدمتکار سریع وارد اتاق جونگ کوک شد و دستبند رو توی بالشت جونگ کوک کرد..

« شب...ساعت ۲۳:۳۰»

ـ جئون ، کیم آماده اید؟( تهیونگ هکر باند ا.ت بود و جونگ کوک خدمتکار و دستیار اصلی ا.ت)

ـ / ـ بله بانو ( آروم)
ـ هوم ، آه راستی..یادم رفت دستبند الماسه رو ببندم..
ـ صبح توی دفترتون بود..
ـ اوکی

ا.ت داخل دفترش رفت و دستبند رو پیدا نکرد..

صدای خدمتکار اومد..

ـ خانم..من میدونم کجاست..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۱)

بانوی من Part:3درخواستیـ عه جدی؟ خب کجاست لیا؟ـ خانم ، اون آ...

بانوی من Part:4 درخواستیساعت ۳:۳۰ دقیقه صبح رو نشون میداد..ب...

بانوی منPart:1درخواستی اسمش ا.ت بود... بزرگترین ، خطرناک تری...

قاتل آسیا که یهو...Part:3صدای رعد و برق اومد...ا.ت دستاشو رو...

Part 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط