{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در کوچه های شهر تنهایی قدم بزن بگذار که زنگ ناامیدی در

در کوچه های شهر، تنهایی قدم بزن . بگذار که زنگ ناامیدی در سرت بین هیاهوی رهگذران گم شود. از دروغین های مدعیِ دوستی قدری دور شو. بگذار امروز نوازش های آسمان همراهیت کند. شکستگی های قلبت هیچ دوستی را متوجه دردت نمیکند بیهوده راز دل مگو دل نمیسوزانند. آرام و بی صدا اشک بریز. غم دلت را بر این خیابان های نمناک خالی کن. سد بغض را بشکن بگذار ابر نگاهت، اتش دل را خاموش کند. ببار که آسمان قطره قطره ی وجودش را میفرستد اشک هایت را پاک کنند. رها کن خودت را که امروز باران بهانه ی صورت خیست خواهد شد.


#افکار_آبی
دیدگاه ها (۱۲)

«رویای بی پایان»

فقط عده ی کمی از مردم، داستان هایی با پایان غم انگیز را دوست...

لبخندم که پرده ای بود بر بغض های ناتمامم،خسته است دیگر میل ن...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

پارت ۱۱در اعماق زمین، جایی که موجوداتی زندگی میکردند که هیچک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط