{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو

بی تو
در نخستین قدم های پاییز
آه هایم سراسر زمستانند...
مادرم می گوید:
علتِ سپید شدنِ مو ها
برفی ست که خدا بر سرمان می باراند!
ولی الان که هوا آفتابی ست
چه برفی؟
کدام بارش؟
انگار نمی خواهد باور کند
که دوست داشتنت
کهنه ام کرده؛
پیر شده ام عزیز از دست رفته ام ...
و در اوجِ جوانی
چه چیز جز دوری از تو
می توانست مرا
به سه حرفی های دردناک دچار کند؟
به"عشق"
به"پیر"شدن
به"درد"
به"اشک"های افسرده
به"کاش"گفتن های خالی...
باور کن از ناله کردن خسته ام
اما
این دو روزِ زندگی
بی تو
به اندازه ی مرگ غم انگیز است؛
طوری که گاهی
می خواهم تمامِ تلخی هایی را که
به دلم نشاندی، از خاطر ببرم وُ
به سویِ تو برگردم...
ولی آدمِ مُرده که نمی تواند خودکشی کند...!
دیدگاه ها (۲۷)

همه یِ مااز یه سنی به بعددیگه بزرگ نشدیمهمه ی ما تو یه سنی د...

سهم من از بی قراریه این همه قرار ، همان بی قراریستسهم من از ...

بگذار بگویند اسمش پاییز است..من می گویم مرثیه ی فصل هاست..سو...

یک عده را جمع کرده ایم دور و برِ خودمان ، که بگوییم و بخندیم...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

دیدار دوباره..[p1]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط