{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهم من از بی قراریه این همه قرار همان بی قراریست

سهم من از بی قراریه این همه قرار ، همان بی قراریست
سهم من از این همه نبودن تو ، تنهایی است
تو می روی تا با اولین باران بیایی
می بینی تک ستاره ی آسمان خیال من
باران آمد و تو هنوز هم نیامدی
راستی گفتی در کدامین روز و ساعت
با کوله باری از خواستن من سر می رسی ؟!
می دانی عزیز من
من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.
چه غمگین از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی.....
سالهاست از پاییز نوشتم از روزگار خزان شده ی یک زن و قصه ی در باران رفتنِ تو
برایت مینویسم اما میدانم تو دیگر بازنمیگردی وتمام این سالها این پاییز است که با خزان شدنم همرنگ میشود....
روزگار طولانی از برگ‌ریزان برایت مینویسم و از نگاه پاییزیت و پنجره ای که به هوایت بازمانده است ....
میبینی تمام این سالها چه پاییزهایی برمن گذشته ؟
شاید روزی....
از من همین کلمات که با شوق به سوی تو پر می کشند باقی خواهد ماند
و خود کاری که هیچ گاه آخرین حرفهایم را به تو نخواهند گفت
شاید یک روز وقتی می خواهی احوال مرا بپرسی
عکسم را در صفحه سفر کرده ها ببینی.....
تمام دغدغه هایم این است که آیا بعد از این سفر می توانم همچنان با تو سخن بگویم؟
آیا دستی برای نوشتن ودلی برای تپیدن خواهم داشت؟
مرا از یاد برده ای؟ولی می دانم پس مرگم هم از یادم نخواهی رفت
دیدگاه ها (۲۵)

آرام جانم...در خاطرت بمانداینجا یک نفر هر روزبا خیالت نفس می...

روزی آمده بودیو شبی هراسناکبرای رفتنت بهانه ای یافتیو رفتی ت...

همه یِ مااز یه سنی به بعددیگه بزرگ نشدیمهمه ی ما تو یه سنی د...

بی تودر نخستین قدم های پاییزآه هایم سراسر زمستانند...مادرم م...

کسی چه میداند،شاید در جهان مُوازیهمین الان من در آغوش توبه خ...

رها🍂 پاییز آرام آرام آماده ی رفتن می شود..رنگ انار، عطر بارا...

🍒🌱به تماشای چشمانت آمده بودم جایی که سهم  نگاهم در به جا مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط