{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سوگ غم نشستم بی آنکه بدانم با رفتنت همه ی غم هایم دوبا

در سوگ غم نشستم بی آنکه بدانم با رفتنت همه ی غم هایم دوباره زنده می شود.
قدم های قدرتمند تو بر قلب رنجورم کوبیده می شود ، منکه سکوت کرده ام دیگر چرا 
تحمیل می کنی؟

باران دوباره باریدن گرفته است...
تو در کنار منی و در جست و جوی باران.
چه قدر به باران حسادت می کنم!
یک ساعت غمگین روی میز اتاقم دارم که مثل همیشه خسته و ناتوان زمان را به حرکت در 
می آورد
با اینکه می گویند ساعت ها خسته نمی شوند اما این یکی از بودن اما نبودن تو خسته 
شده است....

غرور من سدی ساخته است برای جلوگیری از جاری شدن اشک هایم.....
به دستهای یخ زده و سردم می نگرم...
گاهی فراموش می کنم که تو در کنار من نیستی.....
نمی دانم چرا اما از گریه می ترسم...
ای کاش فراموش کنم که در کنار منی.
باران قطع می شود.
ومن مثل همیشه سکوت می کنم....
دیدگاه ها (۲)

در قلب هر قصه ی عاشقانه صحبتی از "رفتن" است.گاهی به میل خود ...

از من گریزانی که آسمان را برای چشمانت می خواهم؟!که خورشید را...

وقتی به دور و برم نگاه میکنم. تمام نفس ها مصنوعی هستن. لبخند...

در ستایش موهایتـــــــمی بویم گیسوانت راتا فرشته ها حسودی کن...

می‌نویسم تا زنده بمانمهر کلمه تکه‌ای از نفس‌هایم استبا هر خط...

گاهی بزرگ‌ترین دلتنگی، برای کسی نیست که دوستش داشتی؛ برای رف...

🍒🌱سلام من به شکوهِ پر از وقار شماگلی ز باغ غزل می کنم نثار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط