نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت: 24
ات، پایین بود و داشت پیدزاشو میخورد.
کوک، رف پشت ات و یواشکی تماشاش میکرد. یهو ات، گوشیشو ورداشت و وصلش کرد به باند. یه اهنگ پلی کرد و همزمان، با غذا خوردن برا خودش میرقصید.
یهو کوک، رفت نزدیک تر و تو گوش ات زمزمه کرد.
کوک: میرقصی؟(بم)
ات، برگشت و به کوک نگا کرد.
صدای اهنگو کم کرد.
ات: از کی اینجایی؟
کوک:(نگاش میکرد)
ات: دوس دارم برقصم، به تو چه؟
کوک:(ابروشو داد بالا) که به من چه؟
ات: اره..خب کچی؟
یهو کوک، پیدزای اتو، گرفت و کلشو خورد.
ات: عوضی..اون واسه من بود(عصبی)
کوک: من گرفته بودمش(دهنش پره)
ات: خب برو برا خودتو بخورر(پاشو زد زمین)
کوک: برا خودمو بخورم؟(نگاه شیطانی)
ات: خاک تو سرت(فیکه🤡👍🏽)
کوک:دلت میاد بهم بگی خاک تو سرت؟(مظلوم)
ات: ابروی مافیاهای دیگرو نبر(پیدزا برداشت و خورد)
کوک:(چش غره) خیلی بی ادبی
ات: مرسی(دهن پر)
کوک:(چش غره)
.
.
.
.
کوک، رف پیدزای خودشو اورد و اونم شروع کرد به خوردن پیدزا.
ات: میگم...بیا بریم شهر بازی
کوک: از سنت خجالت بکش
ات: توی شهر بازی واسه بچه ها نیس
کوک: یادم رفته بود توعم بچه ای..اونجا مناسبت نیس(کرم دارع)
ات: یبار میگی بچم یبار میگی بزرگ؟ نخاستیم بابا...با دوستام میرم.
کوک: دوستات؟ یادت نره..بابات گف مراقبت باشم..برای اینکه مراقبت باشم باید پیشت باشم(پوزخند)
ات: خودم بهش میگم که میرم بیرون...خب من میرم حاضر شم..بایییی(بدو بدو رف سمت اتاقش)
کوک: وایس...(ات در اتاقشو بست)
کوک: عاححح دختره ی دیوونه
ــــــــــــــــــ
ات، حاضر شده بود و از اتاق رف بیرون که با کوک، مواجه شد که جلو در اتاق ات حاضر بود.
ات: کجا میری؟
کوک: شهر بازی دیگه(پوکر)
ات: با کی میری؟
کوک: احمق، با تو دیگههه. با کی باید برم اخهه؟
ات: عا.....باشه(رف سمت در خروجی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو شهر بازی]
ات: خسته شدممم..یدونه ترن هوایی مونده...بیا اونم بریمم
کوک: نمیترسی؟
ات: نهههه(دست کوکو گرف و کشید)
بعد چن مین، سوار ترن هوایی شدن.
ات، چشاشو بسته بود که ترن هوایی حرکت کرد.
ات:(جیغ)
کوک: یوهووووو(خنده)
ات:(دستشو گذاشت رو چشاش)
کوک:(اتو دید) هی...گفتی نمیترسی
ات: من، ی زری زدم...تو چرا باور کردی؟
کوک:(خنده)
ات و کوک، کلی خوش گذروندن و با ماشین تو شهر میچرخیدن.
[ویو خونه]
کوک:.......
شرایط
لایک: ۱٠
کامنت: ۱٠
بازنشر(یکی دیه اضافه شد🤡🗿): ۳
پارت: 24
ات، پایین بود و داشت پیدزاشو میخورد.
کوک، رف پشت ات و یواشکی تماشاش میکرد. یهو ات، گوشیشو ورداشت و وصلش کرد به باند. یه اهنگ پلی کرد و همزمان، با غذا خوردن برا خودش میرقصید.
یهو کوک، رفت نزدیک تر و تو گوش ات زمزمه کرد.
کوک: میرقصی؟(بم)
ات، برگشت و به کوک نگا کرد.
صدای اهنگو کم کرد.
ات: از کی اینجایی؟
کوک:(نگاش میکرد)
ات: دوس دارم برقصم، به تو چه؟
کوک:(ابروشو داد بالا) که به من چه؟
ات: اره..خب کچی؟
یهو کوک، پیدزای اتو، گرفت و کلشو خورد.
ات: عوضی..اون واسه من بود(عصبی)
کوک: من گرفته بودمش(دهنش پره)
ات: خب برو برا خودتو بخورر(پاشو زد زمین)
کوک: برا خودمو بخورم؟(نگاه شیطانی)
ات: خاک تو سرت(فیکه🤡👍🏽)
کوک:دلت میاد بهم بگی خاک تو سرت؟(مظلوم)
ات: ابروی مافیاهای دیگرو نبر(پیدزا برداشت و خورد)
کوک:(چش غره) خیلی بی ادبی
ات: مرسی(دهن پر)
کوک:(چش غره)
.
.
.
.
کوک، رف پیدزای خودشو اورد و اونم شروع کرد به خوردن پیدزا.
ات: میگم...بیا بریم شهر بازی
کوک: از سنت خجالت بکش
ات: توی شهر بازی واسه بچه ها نیس
کوک: یادم رفته بود توعم بچه ای..اونجا مناسبت نیس(کرم دارع)
ات: یبار میگی بچم یبار میگی بزرگ؟ نخاستیم بابا...با دوستام میرم.
کوک: دوستات؟ یادت نره..بابات گف مراقبت باشم..برای اینکه مراقبت باشم باید پیشت باشم(پوزخند)
ات: خودم بهش میگم که میرم بیرون...خب من میرم حاضر شم..بایییی(بدو بدو رف سمت اتاقش)
کوک: وایس...(ات در اتاقشو بست)
کوک: عاححح دختره ی دیوونه
ــــــــــــــــــ
ات، حاضر شده بود و از اتاق رف بیرون که با کوک، مواجه شد که جلو در اتاق ات حاضر بود.
ات: کجا میری؟
کوک: شهر بازی دیگه(پوکر)
ات: با کی میری؟
کوک: احمق، با تو دیگههه. با کی باید برم اخهه؟
ات: عا.....باشه(رف سمت در خروجی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو شهر بازی]
ات: خسته شدممم..یدونه ترن هوایی مونده...بیا اونم بریمم
کوک: نمیترسی؟
ات: نهههه(دست کوکو گرف و کشید)
بعد چن مین، سوار ترن هوایی شدن.
ات، چشاشو بسته بود که ترن هوایی حرکت کرد.
ات:(جیغ)
کوک: یوهووووو(خنده)
ات:(دستشو گذاشت رو چشاش)
کوک:(اتو دید) هی...گفتی نمیترسی
ات: من، ی زری زدم...تو چرا باور کردی؟
کوک:(خنده)
ات و کوک، کلی خوش گذروندن و با ماشین تو شهر میچرخیدن.
[ویو خونه]
کوک:.......
شرایط
لایک: ۱٠
کامنت: ۱٠
بازنشر(یکی دیه اضافه شد🤡🗿): ۳
- ۲۹۱
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط