{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راز سئول

راز سئول

پارت 8

لیا

صدای شکستن شیشه توی راهرو پیچید.

«چی شد؟!»

قدمم ناخودآگاه عقب رفت
نفس‌هام تند شده بود

مرد پشت در دیگه حرف نزد

فقط صدای قدم‌ها اومد… دور می‌شد.

«نرو… صبر کن…»

ولی همون لحظه یه صدای دیگه اومد
از انتهای راهرو

«ایست!»

قلبم ریخت.

یکی اون بیرون بود.


---

یونگی

فرمون رو محکم گرفتم.

«لعنتی… تندتر!»

نامجون از پشت گفت:

«نزدیک شدیم!»

جونگکوک جلو خم شد

«دو تا ماشین مشکی اونجاست!»

دندون‌هامو روی هم فشار دادم

«دیر رسیدیم…»

پاهامو بیشتر روی گاز فشار دادم.

«لیا…»

فقط همین تو سرم بود.


---

لیا

یه سایه از جلوی در رد شد

بعد یه ضربه محکم به دیوار خورد

«پیدات کردم…»

خشکم زد

اون مرد پشت در نبود دیگه…

یکی دیگه بود
ماسک داشت
صدای قدم‌هاش آروم اومد سمت در

«بیا بیرون، لازم نیست قایم شی.»

من فقط نفس می‌کشیدم

«نمیام…»

ادامه پارت ۸ رو تو پست بعدی می‌زارم ....
دیدگاه ها (۰)

راز سئول ادامه پارت ۸ صدام لرزیدخندید«اختیار داری؟»دستم رفت ...

راز سئولپارت ۷لیانفسم توی سینه‌ام حبس شده بود«لیا... در رو ب...

ادامه پارت ۶یونگیساعت از نیمه‌شب گذشته بود.اما من هنوز بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط