{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:16

جونگ‌کوک:درمورد تمام احتمالات فکر شده ... ما برای اطمینان از قدرت معناطیسی امپول طی یکی از آزمایشات آهنربا رو برای یک ساعت خاموش کردیم. درست وسط فرایند همونطور که میبینید نتیجه ی آزمایش نشون داد مغناطیس آمپول به قدری بالاست که اگر آهنربا به هر دلیلی وسط فرایند خاموش بشه .. به محض روشن کردن دوباره ی آهنربا سلول های هدف دوباره با قدرت تمام به یک جهت حرکت میکنن ... همونطور که مجبورشون
کردیم از موی رگای غیر قابل نفوذ مغز عبور کنن ما تونستیم از مغز بیرون بکشیمشون.
هدایت کردنشون بعد از اون به به سمت برامون کاری نداره ...


اسلاید بعدی رو اورد

جونگ‌کوک :تمام سول های سرطانی به کمک آهنربا روی یک نقطه ی دلخواه نزدیک سطح بدن تجمع پیدا میکنن ... که میتونیم در مرحله ی بعد که جراحیه تمام اونها رو از بافت خارج کنیم ... در ضمن اگر به احتمال نزدیک صفر یکی از سلولا به هر دلیلی موفق شد به اندام های دیگه نشت پیدا کنه عملا فلجش کردیم بدون دسترسی به مواد غذایی توانایی تقسیم شدن نداره و نمیتونه بیشتر از چند روز به حیاتش ادامه بده .
البته چون احتمال ضعیفی از جهش و مقاوم شدنشون به آمپول وجود داره این ریسکو نمیکنیم که سلولا رو توی بدن به حال خودشون رها کنیم و اونا رو در اولین فرصت با جراحی از بدن خارج میکنیم ...


یه پیام یک کلمه ای از طرف تهیونگ روی گوشیش ظاهر شد : «هیزل»


ریموت پروژکتور رو روی میز گذاشت و نیم نگاهی به سونگ انداخت.

جونگ‌کوک:ادامه ی ارائه رو بزاریم به وقت دیگه باید جواب بدم .


سونگ و اعضای هیئت علمی نگاهی به هم انداختن ... چهره های بهت زده شون کاملا نشون میداد اختراع جئون همه رو دست به دهان گذاشته .....

مردی که دکترای ژنتیک مولکولی داشت دست به سینه به ویدیوی در حال پخش از پروژکتور خیره شده بود ... و با لبخندی که حاکی از افتخار بود آروم سرشو تكون میداد .....ترکیب فیزیک مغناطیس شیمی دارویی و علم پزشکی ... همچین معجزه ای رو میساخت .

جئون حكم به لشکر رو داشت توی یه کالبد ...»
از آزمایشگاه خارج شد و شماره ی تهیونگ رو گرفت

جونگ‌کوک:چی شده ؟
تھیونگ: برم تو ممکنه چند تا جنازه رو دستم بمونه ... کار خودته ...
جونگ کوک:کجاست؟

تھیون:لوکیشنو برات میفرستم فاصله اش از دانشکده با ماشین کمتر از ده دقیقه است.
اگه به ترافیک نخوری


جئون که تقریبا به پارکینگ رسیده بود در جواب سلام چند تا دانشجو سری تکون داد
و بعد از اینکه از کنار شون رد شد اخماش تو هم گره خورد و دندوناشو رو هم سایید .....

جونگ‌کوک:حالش خوبه؟!

ادامه دارد....
اینم پارت هدیه
شرایط برای پارت بعد:
لایک:۱۰۰
کامنت:هر چقدر که دوست دارید

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۳)

My professor Chapter:2Part:15و اما پیام آخر که توسط استاد جئ...

My professor Chapter:2Part:14آماده بود تا وسط ابروهای هر کسی...

part10پدر جونگکوک با لایلا اومد داخل عمارت و وقتی ات رو دیدن...

نام رمان:پسری از آینده(چپتر ۱,شاهزاده ی دورگه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط