{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:17

تھیونگ: توپ پسرای هول بار احتمالا تا الان شکارش کردن ...


جئون سر جاش وایساد

جونگ‌کوک:کجا؟!!!
تهیونگ: درست شنیدی ، شاگرد اولت الان تو باره


از اون موقعیتایی بود که جونگ کوک مکان و زمانو فراموش کرد و اصلا نفهمید چیکار داره میکنه
فقط و فقط دختر مورد علاقه ش رو بین یه مشت عیاش مست تصور کرد و آتیش گرفت .....
با دست آزادش فرموند چرخوند و به سرعت از پارکینگ خارج شد .....


جونگ‌کوک:ببینم تو موبایل این بچه رو هک کردی؟!!!
تهیونگ:نباید میکردم؟!

جونگ کوک این بار به حدی دندوناشو رو هم فشار داد که نتونست کلمه ای رو به زبون بیاره ...

گوشیو پرت کرد رو داشبورد ماشین ...

دوباره به هویت هیزل فکر کرد ....

تهیونگ برای امنیت باندش باید موقعیت خواهر مسئول پرونده رو دائما چک می کرد! ....

خواهری که حضورش تو دست و بال تهیونگ و تشکیلات خطر محسوب میشد .....

هر لحظه امکان داشت هیزل به حقیقت تازه ای پی ببره و با برادرش مطرحش کنه .....

تهیونگ دسترسی کاملی داشت به لوکیشن و تماس و پیام های هیزل .


"زمان حال"

خیره به شیشه ی دودی کلاه کاسکت رئیسش بزاقشو قورت میداد ....

جیمین برای پیام دادن به هیزل دو دلیل داشت:

اول اینکه مثل تمام دخترای خوشگل دیگه ی دانشگاه میخواست خامش کنه و چند روزی رو باهاش خوش بگذرونه .

دوم به خاطر ولخرجی بیش از حدش نیاز داشت سهم موادی که گرفته رو هر چه زودتر بفروشه تا پول دستش بیاد ...

بنابراین به دختری که مشخص بود اولین باره میخواد هگز آپریس تهیه کنه پیام داد تا معامله کنه ...

تا یکم قیمتو به اون دخترک تازه کار بالاتر بگه و کمی سود به جیب بزنه ...

جيمين از به زبون آوردن دلیل اول وحشت داشت
چون اینطور برداشت کرده بود که هیزل ، سوگلی همین رئیس نقابداره .....

نمیدونست چرا و چجوری اما شواهدی که دیده بود این حقیقت ترسناکو تایید میکردن .....

بنابراین گفت:

جیمین:قسم میخورم ..... .. رئیس ... من فقط ... به پول نیاز داشتم ... اون دختر تو کلاس ...
رمز و با زبون خودش گفت ... اما چون بهم گفتین بهش هیچی نفروشم پیچوندمش.


"فلش بک"

جيمين: نزن !! ... تقصير من نبود ... ریختن سرم ..... ... دست خالی بودم جلوشون ...
قسم میخورم ... من بي تقصيرم ... دستم به جایی بند نبود . وسط دانشکده بودم میفهمی؟؟؟؟ ... ااااخ !!!

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🪵

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۶)

My professor Chapter:2Part:18تهیونگ از بین دندونای به هم چفت...

My professor Chapter:2Part:19تهیونگ خوب میدونست کشته شدن اعض...

My professor Chapter:2Part:16جونگ‌کوک:درمورد تمام احتمالات ف...

My professor Chapter:2Part:15و اما پیام آخر که توسط استاد جئ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط