تابع قوانین جمهوری اسلامی
تابع قوانین جمهوری اسلامی
هرا راست میگفت ، هنوز که هنوزه یادمه چطور با پاهای گچ گرفته و صورت و بدن کبود شده نشسته بود پای سفره عقد ، هیونجین اونموقع حتی حاظر نشد توی جمع حضور داشته باشه ، فقط دستور عقدشو رد کردو دیگه جویای حالش نشد ، بعد به قول خودش میگفت که هرا برای من خیلی اهمیت داره، هیون همیشه همینطور بوده ، هیچ رحمی نداشته ، به هیچکس رحم نمیکرد و نمیکنه ، حتی به خواهر خودش رحم نکرد ، این آدم تغییر میکنه ؟...
×یونا...یونا..
از فکر درومدم و به هرا نگاه کردم
+چیه؟ چیشده ؟
× کجایی تو یه ساعت صدات میکنم؟
+ببخشید یه لحظه رفتم توی فکر ، چیشده ؟
× من میرم پیش بقیه ی مهمونا ، ببخشید
+اشکال نداره عزیزم ، راحت باش ، منم میرم توی حیاط یه هوایی بخورم
×باشه...
اون رفت و منم از عمارت زدم بیرون ، لبه ی حوضچه ی توی حیاط نشستم و توی فکر بودم که بینا با یه دست گل با رزهای قرمز اومد پیشم ، لبخندی زدم و گلهارو ازش گرفتم
+اینا برای چین ؟
بینا:دالی اینالو داد گفت به زن دالی بگو دیده باهام گهل نباشه
+اوه چه دایی جنتلمنی داری ، خودش کجاس؟
به پشت سرش اشاره کرد
بینا :اونجا تو اون پنجله نگا میتونه
رد دستشو گرفتم و به اون خیره شدم که پشت پنجره وایساده و با لبخند و درحال کام گرفتن از سیگارش بهم نگاه میکنه
بینا:دالی لو بخشیدی ؟
+اره، بهش بگو زن دایی گفت که بخشیدمش ، بگو فقط بخاطر تو بخشیدمش باشه ؟
بینا:باشه ، خداحافظ زن دالی
+خداحافظ خوشگلم
ویو هیونجین
چند دقیقه بعد بینا اومد پیشم و پرید بغلم
_چیکار کردی خوشگل دایی ؟
×زن دالی گفت بخاطل من بخشیدت، بعدم گفت دالیت چقدر جنتلمنه
واقعاً اینطور بهش گفته بود ؟ وای الان وا میرم
_زن دایی واقعاً اینو گفت ؟
بینا:اله...لاستی دالی
_جانم؟
بینا: زن دالی خیلی خوشگل تل از عکسشه
_اره خیلی خوشگله، خیلی دوسش دارم ، بنظرت اونم دوسم داره ؟
بینا:اله دالی، اگه نداشت ، آشتی نمیکلد بنظلم خلی دوست داله
_امیدوارم همینطور باشه ، ممنونم خوشگل دایی، برای جایزت چی میخوای ؟
چشماش برق زد ، خیلی کیوت بود ، مث دختر خودمه ، کاش یونا قبول کنه بچه دار بشم ، اونموقع باید یه دختر بچه ی خوشگل شبیه خودش برام بدنیا بیاره...
بینا:امشب پیش زن دالی بخوابم ، میشه ؟لطفا دالی
_اما من امشب زن داییتو میخوام...
بینا: تولوخدا دالی، تولوخدا، میقام پیش تو و زن دالی بخوابم
_باشه ، قبوله ، ولی فقط همین امشب ، باشه ؟
بینا:باشه...
گذاشتمش پایین و رفت پیش هرا و منم رفتم پیش یونا...
هرا راست میگفت ، هنوز که هنوزه یادمه چطور با پاهای گچ گرفته و صورت و بدن کبود شده نشسته بود پای سفره عقد ، هیونجین اونموقع حتی حاظر نشد توی جمع حضور داشته باشه ، فقط دستور عقدشو رد کردو دیگه جویای حالش نشد ، بعد به قول خودش میگفت که هرا برای من خیلی اهمیت داره، هیون همیشه همینطور بوده ، هیچ رحمی نداشته ، به هیچکس رحم نمیکرد و نمیکنه ، حتی به خواهر خودش رحم نکرد ، این آدم تغییر میکنه ؟...
×یونا...یونا..
از فکر درومدم و به هرا نگاه کردم
+چیه؟ چیشده ؟
× کجایی تو یه ساعت صدات میکنم؟
+ببخشید یه لحظه رفتم توی فکر ، چیشده ؟
× من میرم پیش بقیه ی مهمونا ، ببخشید
+اشکال نداره عزیزم ، راحت باش ، منم میرم توی حیاط یه هوایی بخورم
×باشه...
اون رفت و منم از عمارت زدم بیرون ، لبه ی حوضچه ی توی حیاط نشستم و توی فکر بودم که بینا با یه دست گل با رزهای قرمز اومد پیشم ، لبخندی زدم و گلهارو ازش گرفتم
+اینا برای چین ؟
بینا:دالی اینالو داد گفت به زن دالی بگو دیده باهام گهل نباشه
+اوه چه دایی جنتلمنی داری ، خودش کجاس؟
به پشت سرش اشاره کرد
بینا :اونجا تو اون پنجله نگا میتونه
رد دستشو گرفتم و به اون خیره شدم که پشت پنجره وایساده و با لبخند و درحال کام گرفتن از سیگارش بهم نگاه میکنه
بینا:دالی لو بخشیدی ؟
+اره، بهش بگو زن دایی گفت که بخشیدمش ، بگو فقط بخاطر تو بخشیدمش باشه ؟
بینا:باشه ، خداحافظ زن دالی
+خداحافظ خوشگلم
ویو هیونجین
چند دقیقه بعد بینا اومد پیشم و پرید بغلم
_چیکار کردی خوشگل دایی ؟
×زن دالی گفت بخاطل من بخشیدت، بعدم گفت دالیت چقدر جنتلمنه
واقعاً اینطور بهش گفته بود ؟ وای الان وا میرم
_زن دایی واقعاً اینو گفت ؟
بینا:اله...لاستی دالی
_جانم؟
بینا: زن دالی خیلی خوشگل تل از عکسشه
_اره خیلی خوشگله، خیلی دوسش دارم ، بنظرت اونم دوسم داره ؟
بینا:اله دالی، اگه نداشت ، آشتی نمیکلد بنظلم خلی دوست داله
_امیدوارم همینطور باشه ، ممنونم خوشگل دایی، برای جایزت چی میخوای ؟
چشماش برق زد ، خیلی کیوت بود ، مث دختر خودمه ، کاش یونا قبول کنه بچه دار بشم ، اونموقع باید یه دختر بچه ی خوشگل شبیه خودش برام بدنیا بیاره...
بینا:امشب پیش زن دالی بخوابم ، میشه ؟لطفا دالی
_اما من امشب زن داییتو میخوام...
بینا: تولوخدا دالی، تولوخدا، میقام پیش تو و زن دالی بخوابم
_باشه ، قبوله ، ولی فقط همین امشب ، باشه ؟
بینا:باشه...
گذاشتمش پایین و رفت پیش هرا و منم رفتم پیش یونا...
- ۱۶.۱k
- ۲۸ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط