{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 177
✦.................................

بالای سوله...

رافائل از پشت شیشه‌ی ضدگلوله همه چیز را تماشا میکرد؛ نه مضطرب بود نه حتی اخم کرده بود برعکس لبخند آرامی روی لبش نشسته بود؛ کنار دستش، دکمه‌ی قرمز کوچکی قرار داشت، آرام انگشتش را روی آن گذاشت

یکی از افرادش با نگرانی گفت:

مرد: رئیس.. اگه اونو فعال کنید ممکنه نصف انبار منفجر بشه.

همان لحظه...

صدای شکستن زنجیر از انتهای سوله بلند شد، همه برگشتند؛ جونگکوک با تمام قدرت زنجیر دور دستش را به لبه‌ی ستون کوبید، فلز ترک برداشت بار دوم.. صدای بلندی پیچید زنجیر از هم باز شد.

لینا با چشم‌های گرد شده نگاهش میکرد.

جونگکوک نفس‌ نفس میزد؛ خون از مچ دست‌ هایش پایین میریخت، اما اولین کاری که کرد... دویدن سمت لینا بود، کنار او زانو زد دست‌های بسته‌ اش را گرفت:

جونگکوک: صبر کن الان آزادت میکنم.

لینا با چشمانی پر از اشک فقط نگاهش میکرد

لینا: احمق، چرا برگشتی...؟

جونگکوک لبخند کوتاهی زد

جونگکوک: گفتم که حبسمو میکشم.. گلوله هم بخورم ولی تو مال منی.

لینا دیگر نتوانست جلوی اشکش را بگیرد، همان لحظه یکی از افراد رافائل از پشت سر به سمت جونگکوک نشانه رفت، آیلین با وحشت فریاد زد:

+ جونگکوک...!

بنگ!

صدای شلیک در سوله پیچید، جونگکوک فقط فرصت کرد سرش را بچرخاند؛ گلوله به پهلویش خورد، بدنش روی زانو افتاد

لینا با تمام وجود جیغ کشید.

+ جونگکوک...!!

اما قبل از اینکه مرد دوباره شلیک کند.. کای خودش را جلوی او رساند با یک مشت محکم اسلحه را از دستش انداخت بعد یقه‌اش را گرفت و با تمام قدرت به ستون آهنی کوبید صدای برخورد استخوان با فلز، نفس همه را بند آورد.

مرد بی حرکت روی زمین افتاد، کای به سمت جونگکوک دوید دستش را روی زخم او گذاشت

کای: فشار بده... نذار خون بیشتری بره.

جونگکوک با درد خندید.

جونگکوک: فکر نمیکردم یه روز... جونمو مدیون تو بشم.

کای چیزی نگفت، فقط فشار دستش را بیشتر کرد.

بالای سوله...

لبخند رافائل آرام محو شد، نگاهش روی کای ثابت ماند و زیر لب زمزمه کرد:

رافائل: پس انتخابتو کردی... خیلی خوب.

انگشتش را روی دکمه‌ی قرمز فشار داد:

تق...

در همان لحظه صدای آژیر خطر تمام انبار را پر کرد، چراغ‌ های قرمز یکی‌ یکی روشن شدند همه با تعجب اطراف را نگاه کردند.

جیمین داخل بی‌سیم فریاد زد:

جیمین: این دیگه چیه؟!

ویلیام با عجله لپ‌ تاپ کوچکش را باز کرد، چند ثانیه بعد رنگ از صورتش پرید

ویلیام: نه... نه...

تهیونگ سرش را بالا آورد

_ چی شده؟

ویلیام با ناباوری به صفحه خیره مانده بود

ویلیام: کل انبار پر از مواد منفجره‌ست اون روانی از اول قصد نداشت فرار کنه

ویلیام نفسش برید.

ویلیام: رافائل میخواد همه رو با هم بکشه...

و صدای خنده‌ی رافائل، از بلندگو های سوله پیچید؛ نه خنده‌ای از روی خوشحالی خنده‌ای که مو به تن همه سیخ میکرد بلند گوها خش‌ خش کردند و صدای نفس‌های آرام او میان سوله پیچید.

رافائل: میدونید همیشه از یه چیز تعجب میکردم.

چند ثانیه سکوت کرد، بعد دوباره خندید

رافائل: چرا همه.. انقدر برای زنده موندن تقلا میکنن؟

آیلین با نفرت به بلندگو نگاه کرد

+ دیوونه...

اتاق کنترل؛ رافائل پشت شیشه‌ی ضدگلوله ایستاده بود کنار دستش مانیتور های بزرگی قرار داشت که تمام زوایای انبار را نشان میدادند، صد نفر... درگیری... خون... فریاد... همه را مثل یک فیلم تماشا میکرد.

آرام دستش را داخل جیب کتش برد؛ یک قوطی کوچک قرص بیرون آورد، درش را باز کرد دستش میلرزید دو قرص را داخل دهانش انداخت؛ اما چند ثانیه بعد.. همه را روی زمین تف کرد.

لبخند تلخی زد.

رافائل: نه امروز.. نمیخوام خوب باشم.

یکی از افرادش با ترس جلو آمد

مرد: رئیس لطفاً داروهاتونو بخورید... اگه دوباره حمله...

قبل از اینکه جمله‌اش تمام شود رافائل یقه‌ی مرد را گرفت؛ چشم‌ هایش کاملاً سرخ شده بودند، مرد برای اولین بار فهمید... مرد روبه‌ رویش دیگر آن رئیس آرام و باوقار نیست

صورت رافائل از خشم میلرزید رگ‌های گردنش بیرون زده بودند، آرام گفت:

رافائل: چند بار گفتم اسم بیماری لعنتیمو جلوی من نیار...

مرد با ترس لکنت گرفت.

مرد: م...من...

رافائل لبخند زد؛ همان لبخند.. از همه چیز ترسناک‌ تر بود لحظه‌ی بعد... صدای شلیک داخل اتاق پیچید

بدن مرد بی‌ جان روی زمین افتاد، رافائل حتی به جنازه‌ اش نگاه هم نکرد، آرام آستین کتش را مرتب کرد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده باشد.

ـــــــــــــ

تهیونگ صدای شلیک را شنید، نگاهش به اتاق کنترل افتاد

جیمین کنار او رسید
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 178✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 179✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 175✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 176✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 173✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط