{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 181
✦.................................

چراغ‌ های انبار دوباره شروع کردند به چشمک زدن:

قرمز...

سفید...

قرمز...

سفید...

رافائل چند قدم جلو آمد، دست‌ هایش را از دو طرف باز کرد و با ذوق گفت:

رافائل: حالا دیگه هیچکس مهمون من.. خونه رو ترک نمیکنه

صدای خنده‌ی کوتاهش دوباره میان سوله پیچید اما این بار.. دیگر هیچکس نمیخندید، ویلیام با سرعت پشت لپ‌تاپ نشست، انگشت‌ هایش دیوانه‌ وار روی کیبورد حرکت میکرد

ویلیام: لعنتی، تمام درها قفل شدن

جیمین از پشت ستون شلیک کرد و همزمان داخل بی‌سیم گفت:

جیمین: راه خروج پیدا کن

ویلیام: دارم سعی میکنم ولی سیستمش مستقل از شبکه‌ست...

تهیونگ بدون اینکه نگاهش را از رافائل بردارد، آرام گفت:

_ ژنراتور اضطراری.

ویلیام برای لحظه‌ای مکث کرد، بعد ناگهان چشم‌ هایش برق زد

ویلیام: فهمیدم اگه برق اضطراری قطع بشه قفل‌ها آزاد میشن.

تهیونگ فقط سر تکان داد، رافائل با حسرت آه کشید

رافائل: واقعاً حوصله‌مو سر میبری همیشه... همیشه زود معما رو حل میکنی.

بعد با ناراحتی به یکی از افرادش نگاه کرد

رافائل: تقصیر توئه.

مرد بیچاره جا خورد.

مرد: رئیس...؟

رافائل اخم کرد

رافائل: معلومه، اگه تو باهوش‌ تر بودی اونم نمیفهمید.

مرد با درماندگی گفت:

مرد: ولی من اصلاً...

بنگ!

گلوله کنار پای مرد خورد، رافائل با حرص گفت:

رافائل: جواب نده وقتی دارم غر میزنم!

همان لحظه...

صدای دویدن چند نفر از راهروی شرقی آمد، سه نفر از افراد رافائل، آیلین را از روی صندلی بلند کردند و اسلحه را پشت سرش گذاشتند

آیلین تقلا میکرد:

+ ولم کنید! ولم کنید!

یکی از مردها موهایش را کشید:

مرد: ساکت باش!

اشک از گوشه‌ی چشم آیلین پایین افتاد، تهیونگ فقط یک قدم جلو رفت؛

_ دستت...

همان مرد با تمسخر گفت:

مرد: وگرنه چی؟

تهیونگ دیگر جواب نداد؛ فقط نگاهش کرد، آنقدر سرد آنقدر بی‌احساس که لبخند مرد آرام‌ آرام محو شد

رافائل با هیجان کف زد.

رافائل: آفرین! همین نگاهتو دوست دارم! همین نگاهیه که اسم مجازاتگر رو ساخت.

بعد دستش را داخل جیبش کرد، این بار یک کنترل کوچک بیرون آورد کنترل را جلوی صورتش تکان داد

رافائل: فقط یه دکمه یه دکمه کافیه. که صندلی زیر آیلین تبدیل به آتیش بشه

قلب آیلین فرو ریخت، جونگکوک بی‌اختیار یک قدم جلو آمد، جیمین اسلحه را محکم‌تر گرفت، ویلیام زیر لب فحش داد، اما تهیونگ هنوز آرام بود

رافائل با کنجکاوی نگاهش کرد:

رافائل: چرا نمیترسی...؟

تهیونگ آرام جواب داد:

_ چون تو نمیکشیش

رافائل خندید.

رافائل: از کجا انقدر مطمئنی؟

تهیونگ این بار مستقیم داخل چشم‌ هایش نگاه کرد:

_ چون اگه میخواستی همون روز اول کشته بودیش تو عاشق بازی کردنی نه تموم کردن بازی.

لبخند روی صورت رافائل آرام آرام محو شد، چند ثانیه فقط به تهیونگ خیره ماند بعد ناگهان با صدای بلند شروع کرد به خندیدن آنقدر خندید که اشک از گوشه‌ی چشمش پایین آمد

رافائل: وای... وای... بالاخره یکی منو فهمید

بعد یکباره خنده‌اش قطع شد صورتش دوباره بی‌احساس شد، رافائل آرام گفت:

رافائل: آره حق با توئه من نمیخواستم بکشمش...؛ اما...

نگاهش آرام سمت کای چرخید، لبخند کجی زد

رافائل: اون قراره مجبورم کنه

کای احساس بدی کرد، یک قدم عقب رفت.

رافائل کنترل را بالا آورد و با صدای آرام گفت:

رافائل: کای... یا همین الان فرمانده کیم رو میکشی یا من دکمه رو فشار میدم.

سکوت، تمام سوله در سکوت فرو رفت.

آیلین با وحشت سرش را به طرف کای چرخاند

+ نه، کای خواهش میکنم..

رافائل: انتخاب کن.

کای سرش را پایین انداخت، دستش آرام به سمت اسلحه رفت اشک در چشم‌ هایش جمع شده بود همان لحظه...

تهیونگ خیلی آرام صدایش زد:

_ کای

کای سرش را بالا آورد، تهیونگ لبخند خیلی کمرنگی زد؛ همان لبخندی که همیشه قبل از سخت‌ ترین مأموریت‌ ها میزد

_ این بار اشتباه گذشته‌ تو جبران کن

کای نفسش لرزید و برای اولین بار... بعد از سال‌ها تصمیمش را گرفت دستی که به سمت تهیونگ رفته بود.. آرام چرخید و لوله‌ی اسلحه... روبه‌ روی رافائل ایستاد

چشم‌های رافائل برق زد، لبخندش عمیق‌ تر شد انگار... سال‌ها منتظر همین لحظه بوده است
دیدگاه ها (۰)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 182✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 183✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 180✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 179✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 176✦..........................

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 174✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط