{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*سرنوشت*

*سرنوشت*
که یهو با گوشی مورد علاقم و کلی خوراکس رو به رو شدم
ازش پرسیدم
+از کجا میدونستین من این گوشی و خوراکی هارو دوست دارم؟
- مدیر پرورشگاه گفت ازش پرسیدم
راستی میشه آنقدر باهام رسیم صحبت نکنی
+ آها
ب...باشه
( ویو رایا )
واییی خوابم میاددد
خجالت میکشم بهش بگمم
نصف شبهههه دلمو زدم و به دریا و گفتم
+ ببخشید میشه بگی کجا بخوابم آخه خوابم میاد( خجالت )
( ویو شوگا)
آخخخ خدااا
خیلی کیوتهه
ازم پرسید کجا بخوابه
- همینجا تو این اتاق منم لباس هامو هوش میکنم منم بخوابم
+ ( هر دو لباس هامون رو عوض کردیم و رفتیم رو تخت )
+ شب بخیر ( لبخند )
- شب بخیر پرنسسم ( لبخند)
+ ( خجالت)
( ویو راوی )
چند دقیقه بعد شوکا متوجه شد دختر کوچبوش تو خواب فرو رفته و خیل ناز شده بود و داشت براش ضعف رفت
پس نتونست جلو خودش رو بگیره و دستش رو دور کمر باریک دختر حلقه کرد و بوسه سطحی رو لب های قلوه ای دخترک گذاشت و به خواب رفت
گیلیلیلیلی
بچه ها میخواستم یه چیزی بگم
کسی که این فیک رو درخواست کرده گفته بالا سی پارت
اما من نمیتونم چون بار اولم هست
اگه شن خیلی هنر کنم ده ، پونزده پارت بزارمم
خیل ببخشید
راستی اگه تونستم کاورش رو خوشگل تر میکنم
می‌دونم کم شد امیدوارم درک کنین
بوس بهتتون
حمایتت؟
👉🏻👈🏻👉🏻👈🏻👉🏻👈🏻🫠🙃🤍✨
دیدگاه ها (۱)

*سرنوشت*بعد از اینکه رایا و شوگا خرید هارو کردن و رفتن سمن خ...

Love you پارت چهارم« کوک از حموم در اومد یدون شلوارک پوشید م...

#میکاپ_آرتیست_من

یک سگ زیادی ولگرد

رمان

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۷ » وقتی رسیدن عمارت تهیونگ سریع...

عاشقم باش Part 50

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط