فکر نمیکردم جمهوری اسلامی اینقدر طرفدار داشته باشد
فکر نمیکردم جمهوری اسلامی اینقدر طرفدار داشته باشد!
امروز هفتمین روز جنگ است. هفت روز است به این امید چشم بر هم میگذاریم که وقتی بیدار شدیم، وقتی تلویزیون را روشن کردیم مردی را ببینیم که بدون عصا، با صلابت و مقتدر، میگوید: وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ.
هفت روز است که تنها دلخوشیمان شده ساعت هایی که افطار خورده نخورده، به خیابان می آییم و فریاد سر میدهیم و سیاهپوش عزای رهبرمان هستیم.
هرشب پس از تجمع با هر وسیله ی نقلیه ای که داریم پرچم به دست خیابان هارا طی میکنیم و جمعیت مردد را دعوت به همراهی میکنیم.
در این میان افرادی هم هستند که متعجب اند.
افرادی که تا همین 8،9 روز پیش فکر میکردند این نظام نفس های آخرش را میکشد، فکر میکردند آمریکا قرار است کمکشان کند تا ربع پهلوی به جایی که پدرش از آن فرار کرد برگردد.
و حالا شاید عزیزانشان زیر آوار های کمکِ صهونیست ها هستند.
و عده ای که خوشحال اند.
به ما گفته بودند از شادی حرامیان ناراحت نشوید چرا که هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان...
و ما استخوان در گلو خشم خود را فرو ریختیم و رد شدیم.
اما در این وانفسا یک جمله برایم شیرین بودو در عین حال تلخ.
جوانکی که با صورت پوشانده کنار خیابان ایستاده بود و به بغل دستی اش میگفت: فکر نمیکردم جمهوری اسلامی اینقدر طرفدار داشته باشد!
و من نمیدانم خوشحال باشم از اینکه خون رهبرم مردم را بیدار کرد یا ناراحت باشم از نبودنش؟!
15 اسفند 1404
✍️ #سیده_کوثر_امامی
#روایت
#جنگ_رمضان #رهبر_شهید
امروز هفتمین روز جنگ است. هفت روز است به این امید چشم بر هم میگذاریم که وقتی بیدار شدیم، وقتی تلویزیون را روشن کردیم مردی را ببینیم که بدون عصا، با صلابت و مقتدر، میگوید: وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ.
هفت روز است که تنها دلخوشیمان شده ساعت هایی که افطار خورده نخورده، به خیابان می آییم و فریاد سر میدهیم و سیاهپوش عزای رهبرمان هستیم.
هرشب پس از تجمع با هر وسیله ی نقلیه ای که داریم پرچم به دست خیابان هارا طی میکنیم و جمعیت مردد را دعوت به همراهی میکنیم.
در این میان افرادی هم هستند که متعجب اند.
افرادی که تا همین 8،9 روز پیش فکر میکردند این نظام نفس های آخرش را میکشد، فکر میکردند آمریکا قرار است کمکشان کند تا ربع پهلوی به جایی که پدرش از آن فرار کرد برگردد.
و حالا شاید عزیزانشان زیر آوار های کمکِ صهونیست ها هستند.
و عده ای که خوشحال اند.
به ما گفته بودند از شادی حرامیان ناراحت نشوید چرا که هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان...
و ما استخوان در گلو خشم خود را فرو ریختیم و رد شدیم.
اما در این وانفسا یک جمله برایم شیرین بودو در عین حال تلخ.
جوانکی که با صورت پوشانده کنار خیابان ایستاده بود و به بغل دستی اش میگفت: فکر نمیکردم جمهوری اسلامی اینقدر طرفدار داشته باشد!
و من نمیدانم خوشحال باشم از اینکه خون رهبرم مردم را بیدار کرد یا ناراحت باشم از نبودنش؟!
15 اسفند 1404
✍️ #سیده_کوثر_امامی
#روایت
#جنگ_رمضان #رهبر_شهید
- ۲.۴k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط