{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز تو خیابون یه رنو جلوم بود که پشتش نوشته بود:سبقت بگ

دیروز تو خیابون یه رنو جلوم بود که پشتش نوشته بود:سبقت بگیر ولی قیافه نگیر. رفتم بغلش گفتم داداش به مولا قیافه نمیگیرم سبقت بگیرم.یارو پکید از خنده!
دیدگاه ها (۸)

پشت یه پیکان نوشته بود: بوق نزن لامصب، به خدا گاز میدم نمیره...

با چشاي پف كرده رفتم مدرسه دوستم مي گه:خواب بودي؟؟؟مي گم پ ن...

‏بی‌پول شدم تو خیابون به یه یارو گفتم داداش من تازه از زندان...

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

رمان عشق ممنوع

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

پارت 6............

رمان دخت من

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 144♡⁠。⁠)⁩بي توج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط